آ

 آبکار کلارا : مجلس شیخ صنعان - دختر ترسا

آتشزاد محمدرضا  :

 آرزو (نگارگر) : از آثار آرزو قلمدانی بر جا مانده است که یک روی آن تصویر مسیح پیامبر مسیحی و روی دیگرش گروهی در حال نیایش خداوند نقاشی شده است.

اسماعیل آشتیانی  : تابلویهای تک چهرهٔ خود وی، نامه نویس، بهلول درخواب، پرنده‌های تیر خورده، نوازنده آکوردئون ، تریاکی ها قهوه خانه، حافظ .بقیهٔ آثار او عبارت است از: سفرنامه اروپا، اختراع الفبایی بر مبنای حروف فارسی برای اصلاح خط، مناظر و مرایا، ادعیه قرآن یا احسن الادعیة، تصحیح دیوانهای منوچهری دامغانی و امیرخسرو دهلوی، نماز در اسلام، منتخبات رباعیات خیام، ترانه‌های باباطاهر، صائب، حافظ و شرح حال و تاریخ حیات کمال الملک. واپسین اثر نقاشی او تک چهرهٔ همسرش است که ناتمام مانده. آشتیانی در ۱۰ اردیبهشت ۱۳۴۹ ش در تهران در گذشت.

آیدین آغداشلو : (زاده ۸ آبان ۱۳۱۹ در رشت) نقاش، نویسنده، منتقد فیلم و طراح هنرمند معاصر ایران است.

 آقا میرک : مواجه فردوسی با سه شاعر غزنه - بازگشت شاپور به نزد خسرو

آقاپور شهلا  : شاعر، نقاش و مجسمه ساز

 الف

ابریشمی حسام  : تأسیس انجمن هنرهای تجسمی "سیوا"

اربابی شهلا : (زاده ۱۳۲۳، شیراز) نقاش ایرانی)

اردبیلی برجعلی  :به دلیل علاقه شدید به نقاشی و ممارست درآن ازشاگردان ممتاز و پرآوازه سلطان محمدتبریزی  بوده‌است. با اساتید بنام آن دوره چون محمد بیگ وحسین قزوینی درکتابخامه شاهی (دربار) افتخارشاگردی سلطان محمد راداشتند.درآنجابه پدیدآوردن مناظر و آثار زیبای نقاشی می‌پرداختند.

 اسماعیل‌زاده حسن  : از جمله می‌توان به نقاشی‌هایی بر اساسِ ماجرایِ سیاوش در شاهنامه، آیین‌هایِ شب یلدا و حنابندان و نیز جنگ‌هایِ علی ابن ابی‌طالب اشاره کرد.

  علیرضا اسپهبد : مشهور به چلیپا یکی از مشهورترین آثار اسپهبد طرح جلد ثابت مجموعه اشعار احمد شاملو بود. وی  همچنین طراح مجله «کتاب جمعه» به سردبیری شاملو بود.

اشرف مازندرانی محمدسعید  : زاده‌ی سال‌های ۱۰۳۰ تا ۱۰۳۵ قمری، (درگذشتهٔ ۱۱۱۶هجری قمری در مونگر) از شاعران پارسی‌گو در اواخر قرن یازدهم و اوایل دوازدهم هجری بود که در خوش‌نویسی و نقاشی نیز دستی داشت.

 اطمینانی بابک  : بابک اطمینانی در سال ۱۳۳۵ در تهران زاده شد.

 ابوالحسن اعتصامی : از آثار دیگر ابوالحسن اعتصامی، در زمینۀ نقاشی، تابلوهای خرابه در دولت آباد، خانه روستائی در نیاوران، و شفاعت پاستور ازناپلئون است.

 الخاص هانیبال  : الخاص تاکنون به جز هزاران تابلوی کوچک و بزرگ، ۳۰۰ متر مربع نقاشی دیواری و نیز ۳ پردهٔ ۱۵ قطعه‌ای و  ۴ پردهٔ ۸ قطعه‌ایآفریده‌است. یکی از مهم‌ترین  آثار هانیبال تابلوی ۱۵ قطعه‌ای آفرینش می‌باشد. وی در سال ۱۳۸۱ در موزهٔ  آزادی ۵۰ سال نقاشی خود را (۳ سال دیرتر) جشن گرفت

 الهی بیژن  : نقاش و شاعر عصیانگر

امامی دهکردی سید ضیاءالدین : ملقب به نگارگر سایه ها

 انتخابی شهرام  : انتخابی آثاری به سبک هنر چیدمان دارد

 اویسی ناصر : از فعالان مکتب سقاخانه

 ایروانی سارا  : تصویرگری کتاب‌های زیر: گلپر، ماه و رنگین کمان (کانون پرورش فکری کودک و نوجوان، ۱۳۷۰). دانه‌ها و گنجشک‌ها و پروانه‌ها (انتشارات کوچک جنگلی، ۱۳۷۰). پرندهٔ ابری (کانون پرورش فکری کودک و نوجوان، ۱۳۷۱). درخت خرما  و بزی (انتشارات آستان قدس رضوی، ۱۳۷۳).

 ب

بنی‌اسدی محمدعلی : مربی نقاشی و فیلمسازی کارتون در کانون پرورش فکری کودکان ونوجوانان از ۱۳۵۳ تا ۱۳۵۹ ▪ فعالیت و همکاری مطبوعاتی از۱۳۵۸ تا کنون با روزنامه و مجلات:بامداد، کیهان، آیندگان، ایران، زن، کیهان کاریکاتور، کیهان بچه ها، صنعت حمل و نقل، گل آقا،کیان، شباب، پیام فولاد،باران، گلک، سروش کودکان، سروش نوجوانان، مجلات رویش و غنچه،کلمه و چندین نشریه دیگر

 بهادری عیسی : تابلوی فرش «بشریت» از کارهای معروف او است که در  موزه هنرهای زیبای اصفهان نگهداری می‌شود. یکی دیگر از آثار وی با عنوان «مجلس ابن سینا» در موزه لوور پاریس نگهداری می‌شود. اثر معروف دیگر وی طرح فرشی به نام «تولد انسان» است که در موزه هنرهای ملی موجود است. وی همچنین طراح نقشه کاشیکاری گلدسته‌های  حرم حسین بن علی  و هنرستان هنرهای زیبا در اصفهان می‌باشد. طراحی گچبری اتاق اصفهانی ها در ساختمان موزه زمان تهران و نقشه فرشهای شکار چرخ، ستاره دریایی، تنازع بقا، تشعیر و پروانه هااز آثار معروف وی می باشند که فرش شکار چرخ زیر نظر استاد غلامعلی صفدر زاده حقیقی در کارگاه قالی بافی بافته شد

 بهبهانی طاها  : نقاش، مجسمه‌ساز، طراح صحنه، کارگردان تلویزیون و تئاتر و استاد دانشگاه معروف ایرانی زاده ۱۳۲۵ تهران  می‌باشد.

بهرامی محمد، متولد1305شمسی تهران : تابلوهای معروف: پرتره های شاهنامه فردوسی.

 بهزاد حسین  : او در مدت زندگی خود قریب ۴۰۰ کار هنری به وجود آورد که بعضی از مشهورترین آنها عبارت‌اند از :( قحطی )  ، (بهرام و گلاندام) که به سبک مینیاتور است،خزان جوانی، دختر رز، کشتن رستم دیو سفید را، خیال، ابو علی سینا، شب قدر حافظ، رودکی،صورت شمس تبریزی و مولانا جلال الدین رومی، ابریق مرا شکستی . فتح بابل یکی از بهترین کارهای اوست که در آن پیروزی کوروش بر بابل و ازادی بردگان نموده شده است. بهزاد دارای شهرت جهانی بود، او هنر مینیاتور را به اوج خود رسانید. شیوه مینیاتور قبل از او، همان شیوه رایج مغولی بود . حتی اداب و رسوم مغولها همدر ان به چشم می‌خورد، شکلها  شبیه به هم ویکنواخت بود . او این شیوه را عوض کرد و شکلهای ایرانی را وارد مینیاتور کرد .

بهزاد کمال‌الدین : درحدود سال 1455 م در شهر هرات باستان چشم به جهان گشود. مهمترین تحول کار هنری بهزاد، توجه  به شخصیت های موجود در نگاره های اوست .بهزاد اولین نگارگر ایرانی است که به نقاشی تکچره روی آورد. او در آثار خود جایی برای خطاط نمیگذاشت و بدین ترتیب نگاره هایی مستقل از کتابت به وجود آورد. برخی از کتاب هایی که با تصویرهای  منسوب به بهزاد مزین‌اند ازین قرارند:

 

  • خمسهٔ امیر علیشیر نوائی (مورخ ۸۹۰ ه‍ . ق.، در کتابخانهٔ بودلیان)
  • گلستان (مورخ ۸۹۱ ه‍ . ق. جزء مجموعهٔ روچیلد پاریس)
  • خمسهٔ نظامی (مورخ ۸۴۶ ه‍ . ق. موزهٔ بریتانیائی)

  پ

پتگر نامی

پیلارام فرامرز:  در سال ۱۳۴۱ پیلارام و تنی چند از هنرمندان دیگر مکتب سقاخانه را - که شیوه ای اصیل و بر پایه اعتقادات و نمادهای مذهبی و ایرانی بود - در نقاشی و مجسمه سازی بنیان نهادند

ت

تباتبایی ژازه : زاده ۱۳۰۹ در تهران، نقاش، مجسمه‌ساز، شاعر و نمایش‌نامه‌نویس ایرانی بود. او «نگارخانه هنر جدید» را که اولین نگارخانه (نگارخانه) ایران و یکی از مراکز فرهنگی مهم زمان خود بود تاسیس کرد.

تجویدی محمد:  متولد1303شمسی تهران . تابلوهای معروف:اکثر نقاشی های دواوین شعرا.

تربتی مظفر علی: ( متولد ۹۴۰ درگذشت حدود ۹۹۰[۲] هـ.ق) ملقب به «نقاش شاهی» خوشنویس، نقاش و شاعر سده دهم هجری از هنرمندان روزگار شاه تهماسب بوده‌است. او در نستعلیق شاگرد میرعلی هروی و در نقاشی و تصویرسازی و تذهیب شاگرد مظفر علی هروی بوده‌است.

 

  •  تصویرهای «دولت خانهٔ همایون» و مجلس «ایوان چهل ستون» از او است.
  • «قانون‌الصور» و «مجمع‌الخواص» که در ۱۰۱۶ ساخته‌است.
  • تصویر بهرام گور در شکارگاه که با یک تیر، پای آهویی را به گوشش دوخته و حیوان را از حرکت باز داشته‌است با امضاء: «عمل استاد مظفرعلی»
  • تصویر نجات یوسف از چاه. بدون امضاء
  • تصویر دیدار مجنون از لیلی که بزرگان در زیر چادری رنگین نشسته‌اند و با مجنون صحبت می‌کنند و لیلی همراه با ندیمه‌اش بیرون چادر ایستاده‌است. بدون امضاء
  • تصویر تصویر رستم زال در نخجیرگاه. بدون امضاء

  تناولی پرویز : (۳ فروردین ۱۳۱۶) مجسمه ساز، نقاش، پژوهشگر و مجموعه‌دار ایرانی است. او همچنین کارشناس فرش‌ها و بافته‌های عشایری است. مجموعه مجسمه‌های "هیچ"، "دست ها" و "قفل و قفس" را می توان در زمره معروف‌ترین آثار تناولی قرار داد. اثر پرسپولیس وی در حراج کریستی در دبی، به مبلغ دو میلیون و ۸۴۱ هزار دلار بفروش رفت که در تاریخ حراج کریستی در خاورمیانه، رکوردی بی‌سابقه است.از دیگر آثار وی می‌توان به اثر  شاعر ایستادهاشاره کرد.

 ج

جلایر اسماعیل : از نقاشان طراز اول دوره ناصری دراواخر سده سیزدهم و اوایل سده چهاردهم هجری است که در تصویرسازی و چهره‌پردازی مهارت داشت. بیشترین و ممتازترین اثر او شمایل‌های گوناگون بود که در اندازه و سبکهای مختلف ارائه شده بود. در زمینه ایمان و اعتقاد باطنی به علی امام اول شیعیان ارادت خالصانه داشته و اغلب موضوعات هنری را از بین  اقطاب و اخوان صفا و قلندران پاکباخته انتخاب و ترسیم می‌نمود. او در یکی از آثار خود به لاتین امضاء کرده که معلوم می‌کند در نگارش متن لاتین نیز دست داشته است. از او تابلوهای فراوانی به جای مانده است، که یکی از این آثار هم اکنون در نگارخانه مجموعه کاخ گلستان در معرض دید عموم است، و آن تصویر رنگ و روغنی «درویش نورعلیشاه» است. از دیگر آثار جلایر که درکتابخانه نسخ خطی کاخ گلستان موجود می باشد، تصویر سیاه قلم اقطاب صوفیان به این شرح است: «شیخ شمس الدین تبریزی»، «اوحدی شیخ سلطان بایزید»، «سید معصوم علی شاه»، «نور علیشاه»، «مشتاق کرمانی»، «باباطاهر عریان» با رقم «اسمعیل جلایر ابن الحاجی زمان خان»

چ

 چلیپا کاظم : (زاده ۱۳۳۶ تهران) نقاش و مدرس دانشگاه است. او در کنار ناصر پلنگی٬ حبیب صادقی٬ نصرالله مسلمیان٬ حسین خسروجردی و چند تن دیگر به «نقاشان انقلاب» مشهورند. نقاشی‌های دیواری بر دیوار سفارت آمریکا در تهران و خیابان سپهبد قرنی، مسجد اعظم از آثار معروف این گروه است.

ح

 حاتمی حیدر :

حسینی منصوره : (زاده ۱۳۰۵- درگذشت ۱۳۹۱) نقاشان پیکره ساز و نقاد هنری نامدار ایرانیست

حسینی مهدی : (زادهٔ ۱۹ تیر ۱۳۵۸ خورشیدی) آهنگساز و موزیکولوگ ایرانی است.

 یدریان علی‌محمد : (۱۲۷۵ - ۲۵ شهریور ۱۳۶۹) از نقاشان ایرانی و از شاگردان کمال الملک بود. از معلمان مدرسه صنایع مستظرفه، و پس از آن، مدرسهٔ هنرهای زیبا بود که بعداً به دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران تبدیل شد.

 خ

خالقی زهره

خدادادی رضا

خسروی مرجان : زادهٔ سال ۱۳۴۳ در آبادان، نقاش ایرانی است. او در دانشگاه الزهرای تهران در رشته هنر تحصیل کرده‌است و عضو گروه‌هایی از جمله کانون نقاشان ایران، بنیاد هنرهای بصری و... می‌باشد.

  خلیلی احمد : ( ۱۳۲۲، قزوین - ۲۱ تیر ۱۳۸۷، تهران) نقاش قهوه‌خانه‌ای بود.

د

 دارابی دلارام

درکیورغیان سمبات : از برجسته‌ترین و نام آورترین نقاشان آبرنگ ایران بود.

درودی ایران :

درودی علی : متولد1259شمسی طالقان . تابلوهای معروف: تذهیب کاری - مینیاتور.

 دیواندری علی : (زادهٔ ۱۵ شهریور ۱۳۳۶ در سبزوار) نقاش،کارتونیست،مجسمه‌ساز،طراح گرافیک ، تصویرساز و روزنامه‌نگار با سابقهٔ ایرانی است.

ر

رستمی اردشیر : (۱۳۴۹ تبریز -)کاریکاتوریست، تصویرساز، مجسمه‌ساز، معمار، طراح لباس، شاعر و بازیگر است.

 رودبارکی وانشا  هنرمند نقاش ایرانی، زاده ۲۷ آبان ۱۳۴۵/ ۱۸ نوامبر ۱۹۶۶ در شهر رشت می‌باشد.

ز

 زند ایرج: ایرج کریم‌خان زند (به اختصار ایرج زند)، نقاش و مجسمه ساز ایرانی است

 زنده‌رودی حسین : (زاده ۱۳۱۶ ش در تهران) نقاش معاصر ایرانی است. او ازبنیانگذاران مکتب سقاخانه و پیشگامان شیوه نقاشی خط در ایران است و با استفاده از نمادهای هنر سنتی ایران و همچنین خوشنویسی، روشی تازه را در هنرهای  تجسمی ایران بوجود آورد.

منبع : ویکی پدیا



تاريخ : سه‌شنبه ۱٧ دی ۱۳٩٢ | ٩:٠٤ ‎ق.ظ | نویسنده : kourosh hasanpour | نظرات ()



تاريخ : یکشنبه ۱٥ دی ۱۳٩٢ | ٤:٢۱ ‎ب.ظ | نویسنده : kourosh hasanpour | نظرات ()

در قدیم نام‌های دیگری نیز در معنی پایتخت بکار می‌رفت همچون دارالخلافه و دارالسلطنه و آستانه.منظور از آستانه، محل ورود به دربار پادشاه بود که محل این ورودی دربار رفته رفته معنای خود شهر سکونت شاه یعنی پایتخت را بخود گرفت.ستانه در زمان عثمانی لقب و مترادف شهر استانبول بود و همین واژه فارسی هنوز در زبان‌های آسیای میانه در معنی پایتخت بکار می‌رود.


ماد: هگمتانه (همدان)
هخامنشیان: شوش | پاسارگاد| شیراز
اشکانیان: دامغان | اشک‌آباد | تیسفون
ساسانیان: تیسفون | بیشابور |کازرون
طاهریان: بخارا | نیشابور | مرو
صفاریان: زرنج
سامانیان: بخارا
علویان: طبرستان
زیاریان: اصفهان
بوییان: همدان | ری | شیراز
غزنویان: غزنین
سلجوقیان: نیشابور | اصفهان
خوارزمشاهیان: سمرقند | گرگانج
ایلخانیان: مراغه | تبریز
تیموریان: سمرقند | هرات
صفویان: اردبیل | تبریز | قزوین | اصفهان | ساری
افشاریان: مشهد
زندیان: شیراز | کرمان
قاجاریان: ساری | تهران
پهلوی: تهران



تاريخ : یکشنبه ۱٥ دی ۱۳٩٢ | ٤:۱٤ ‎ب.ظ | نویسنده : kourosh hasanpour | نظرات ()

1391

آدم آهنی (۱۳۹۱) رحیم بهبودی فر
آسمان زرد کم‌عمق (۱۳۹۱) بهرام توکلی
آقای الف (سه بعدی) (۱۳۹۱) علی عطشانی
بازنشسته‌ها (۱۳۹۱) محسن ربیعی
بشارت به یک شهروند هزاره‌ی سوم (۱۳۹۱) محمدهادی کریمی
به خاطر پونه (۱۳۹۱) هاتف علیمردانی
پس کوچه های شمرون (۱۳۹۱) کامران قدکچیان
ترنج (۱۳۹۱) مجتبی راعی
تنهای تنهای تنها (۱۳۹۱) احسان عبدی‌پور
جا به جا (۱۳۹۱) علی توکل نیا
چه خوبه که برگشتی (۱۳۹۱) داریوش مهرجویی
حوض نقاشی (۱۳۹۱) مازیار میری
خاک و مرجان (۱۳۹۱) سیدمسعود اطیابی
خسته نباشید (۱۳۹۱) افشین هاشمی ، محسن قرائی
دربند (۱۳۹۱) پرویز شهبازی
دهلیز (۱۳۹۱) بهروز شعیبی
رژیم طلایی (۱۳۹۱) رضا سبحانی
رسوایی (۱۳۹۱) مسعود ده نمکی
زن، مرد، زندگی (۱۳۹۱) مهدی ودادی
سر به مهر (۱۳۹۱) هادی مقدم دوست
عملیات مهدکودک (۱۳۹۱) فرزاد اژدری
فرزند چهارم (۱۳۹۱) وحید موسائیان
قاعده تصادف (۱۳۹۱) بهنام بهزادی بروجنی
گذشته (۱۳۹۱) اصغر فرهادی
گهواره ای برای مادر (۱۳۹۱) پناه بر خدا رضایی
هیچ کجا، هیچ کس (۱۳۹۱) ابراهیم شیبانی
هیس! دخترها فریاد نمی زنند (۱۳۹۱) پوران درخشنده

1392

آذر، شهدخت، پرویز ودیگران (۱۳۹۲) بهروز افخمی
آرایش غلیظ (۱۳۹۲) حمید نعمت الله
اشباح (۱۳۹۲) داریوش مهرجویی
امروز (۱۳۹۲) رضا میرکریمی
با دیگران (۱۳۹۲) ناصر ضمیری
برف (۱۳۹۲) مهدی رحمانی
بیداری برای سه روز (۱۳۹۲) مسعود امینی تیرانی
پنج ستاره (۱۳۹۲) مهشید افشارزاده
پنجاه قدم آخر (۱۳۹۲) کیومرث پوراحمد
چ (۱۳۹۲) ابراهیم حاتمی کیا
حراج (۱۳۹۲) حسین شهابی
خانوم (۱۳۹۲) تینا پاکروان
خط ویژه (۱۳۹۲) مصطفی کیایی
خواب زده ها (۱۳۹۲) فریدون جیرانی
دربست آزادی (۱۳۹۲) مهرشاد کارخانی
ردکارپت (۱۳۹۲) رضا عطاران
زندگی جای دیگری است (۱۳۹۲) منوچهر هادی
ساکن طبقه وسط (۱۳۹۲) شهاب حسینی
سایه روشن (۱۳۹۲) فرزاد موتمن
سگ‌های پوشالی (۱۳۹۲) رضا توکلی
صبح خاکستر (۱۳۹۲) حسن ناظر
طبقه حساس (۱۳۹۲) کمال تبریزی
فرشته ها با هم می آیند (۱۳۹۲) حامد محمدی
کلاشینکف (۱۳۹۲) سعید سهیلی
ماهی و گربه (۱۳۹۲) شهرام مکری
متروپل (۱۳۹۲) مسعود کیمیایی
معراجی ها (۱۳۹۲) مسعود ده نمکی
نازنین (۱۳۹۲) مهدی گلستانه

 

 



تاريخ : یکشنبه ۱٥ دی ۱۳٩٢ | ۳:٤٧ ‎ب.ظ | نویسنده : kourosh hasanpour | نظرات ()

آذرباد: یکی از موبدان و دانشمندان ایرانی در زمان اردشیر بابکان
آذربرزین: پسر فرامرز که با بهمن پسر اسفندیار جنگید که یکی از پهلوانان ایرانی میباشد و آتشکده ای هم به همین نام وجود دارد
آذر کیوان: حکیم ‌و عالمی ‌ایرانی از سرزمین فارس که در قرن یازدهم هجری حیات داشته است
آرتاخه: دوره هخامنشی (زمان خشایار شاه) مهندس و سازنده کانال آتوس
آرش: ملقب به کمانگیر.
پهلوان ایرانی در عهد منوچهر شاه که در تیر اندازی سر آمد زمان خود بوده است که در جنگ میان منوچهر و افراسیاب قرار بر پرتاب کردن تیری می‌گذارند تا مرز میان ایران و توران را تعین کند آرش از طربستان تیری پرتاب کرد که در مرو فرود آمد و بعد از آن جانش را در راه ایران زمین فدا نمود
اسکیلاس: دوره هخامنشی (زمان حکومت داریوش از سال 486- 521 ق.م.) دریا نورد و مکتشف و مهندس سازنده قنات
آریه: سردار معروف و بزرگ ایرانی که به حمایت از پادشاهی کورش صغیر برخواست
استانس: دوره هخامنشی شیمیدان و استاد دموکریتوس
آیین گشسب: سردار بزرگ ایران که در زمان هرمز چهارم فرماندهی لشگر ایران را بر عهده داشت

ابولولو: یا همان فیروز نهاوندی.
پس از یورش اعراب به ایران به سرکردگی عمربن خطاب فیروز نهاوندی و تعداد بیشماری از ایرانیان به غلامی ‌اعراب در آمدند.
فیروز غلام مغیره بن شعبه شد و با زیرکی و در جهت انتقام خون نیاکانمان عمربن خطاب خلیفه دوم را با ضربه‌های کارد کشت.
آریوبرزن: سردار بزرگ ایران که با شهامتی در خور ستایش و ماندگار لشگر ایران را تا آخرین لحظه در برابر ارتش اسکندر نگه داشت و مقاومت نمود و جان سپرد و حماسه ای در تاریخ ایران از خود بر جا گذاشت
استاذسیس: سردر دلیر ایران که در نواحی هرات و بادغیس و سیستان بر ضد منصور خلیفه ستمگر عباسی قیام کرد و عاقبت به فرمان منصور در بغداد به دار آویخته شد و یکی از سمبلهای عرب ستیزی را در ایران به جای گذاشت و درس وطن پرستی در برابر یورش بیگانگان برای جوانان به جای گذاشت
احمدبن محمد نهاوندی: (مرگ در 835 تا 845 م / 221 تا 231 ه) در ***ی شاپور بر آمد - ستاره شناس
احمد معماری لاهوری و برادرش استاد حمید لاهوری: سده یازدهم هجری معماران ایرانی سازنده تاج محل در هندوستان

انوشیروان عادل: ملقب به انوشیروان دادگر. پادشاه معروف ساسانی که با بنیان گذاشتن قوانین حکومتی - دادگستری - اجتماعی و کشوری ایران را به مرز باشکوه‌ترین کشورهای جهان مبدل نمود.
او مزدک و مزدکیان را که مدعی پیامبری شده بودند و دین ساختگی را می‌خواستند رواج دهند (که قوانین مزدکی همان قوانین زرتشت با کمی ‌تغییر بود) همگی را نابود کرد و مشهورترین کاخ معماری ایرانی را در عراق پایه گذاشت که تیسفون نام گرفت ولی بعدها توسط سپاه اسلام ویران شد
استخری(اصطخری): وی را نیز ابن ندیم از محاسبان و مهندسان بشمار آورده است از جغرافی دانان نامداری مشرق زمین
ابو سعید ابوالخیر: شاعر و عارف بزرگ پارسی قرن 4 و 5
امیر خسرو دهلوی: شاعر بزرگ پارسی قرن 6 که خاندانش از ایران ترک وطن نمودن و هندوستان رفتند
اوحدی مراغه ای: شاعر و عارف قرن 7 هجری

انوری ابیوردی: شاعر و استاد نامدار قرن 6 هجری - استاد علوم - ریاضیات و نجوم و از پیروان ابن سینا ابوریحان محود بن احمد بیرونی: (440-363) هجری(1048-973 م) ایران نژاد زاده خوارزم، ریاضیدان، زمین شناس، جغرافی دان، جهانگرد، فیلسوف و نظریه پرداز در علوم طبیعی و دانشمند علوم تجربی. یکی از برجسته‌ترین دانشمندان ایران که به هویت ملی کشورش بسیار پایبند بود. کتاب آثارالباقیه بیرونی یکی از برجسته‌ترین اسناد تاریخی ایران باستان است
ابوبکر محمدبن حسن حاسب کرجی: مرگ در 421/420 هجری 1030/1029 م ریاضیدان ایرانی صاحب کتاب نسوی نامه
ابو معشر جعفر بن محمد بن عمر بلخی: (272 – 172ه) ( 886- 786 م ) اهل بلخ در خراسان بزرگ - ستاره شناس و نظریه پرداز در نجوم
اصفهانی - محمد حافظ: (نتیجه الدوله سده دهم هجری)، مولف رساله‌هایی در انواع دستگاههای مکانیکی

ابو علی حسین بن عبدلله بن سینا: شیخ الرئیس حجهَ الحق ابوعلی حسین بن عبداللّه بن حسین بن علی بن سینا مشهور به ابن سینا (427-370 هجری)(1037-980 م) در افشنه نزدیک بخارای ایران در خراسان بزرگ متولد شد و در آنجا به کسب علم پرداخت.
او تحصیلات مقدماتی از جمله ادبیات-قرآن-فقه و حساب نزد پدر آموخت و برای فرا گرفتن منطق و هندسه و نجوم نزد ابو عبداللّه ناتلی رفت.
او از همان اوان کودکی بسیار خارق العاده بود و دانش زمان خود را با سرعت فرا می‌گرفت. او در سن
۱۶ سالگی به طبابت پرداخت. وی پس از درمان کردن نوح بن منصور سامانی به دربار او راه یافت.
به دنبال شهرت روزافزون او که آوازهء این شهرت به گوش سلطان محمود نیز رسیده بود محمود را دعوت کرد تا به غزنین برود اما ابن سینا به دلیل خشونت و تعصب دینی سلطان محمود دعوت او را رد کرد و از خوارزم فرار کرد.
مدتی در ترکستان و خراسان بسر برد و سپس وارد گرگان شد و در آنجا مشغول به طبابت گشت. سپس به ری رفت و در آنجا مجدالدوله دیلمی ‌را که به بیماری مالیخولیا مبتلا شده بود او را درمان کرد.
او در همدان مقام وزارت شمس الدوله را به دست آورد و از حمایت علاءالدوله کاکویه برخوردار گشت. سرانجام در همدان در سال
۴۲۸ (ه.ق) درگذشت.
از جمله معروف ترین آثار او می‌توان به دانشنامه علائی که به زبان فارسی است و همچنین مهمترین اثر فلسفی او به نام شفاء که شامل چهار بخش (منطق-طبیعیات-ریاضیات و مابعدالطبیعه) است را نام برد این اثر و کتاب بعدی به نام قانون که دایرهَ المعارف طبی می‌باشد هر دو به زبان عربی است.
وی در ریاضیات، زمین شناسی، فیزیک،پزشکی، فلسفه تبحر خواصی داشت
اخوان الصفا: گروه از مهندسان و دانشمندان و فیلسوفان که در سده دهم میلادی (سده چهارم هجری) بر آمدند. بعضی از اعضای این گروه مخفی مثل ابو سلیمان محمد بن بشیر بستی مقدسی، ابو الحسین علی بن‌هارون زنجانی و محمد بن احمد نهرجوری ایرانی بوده اند آنان دایره المعارفی شامل کلیه شعب معرفت پدید آوردند
ابو جعفر خازن: زاده خراسان ( مرگ در 350/360/ه961/ 971 م) ریاضی دان و ستاره شناس
ابو الفتح اصفهانی: ریاضیدان سده چهارم هجری
ابو سهل ویجی بن رستم کوهی: (سده چهارم هجری) اهل طبرستان، ریاضی دان، مهندس، ستاره شناس. وی رهبر ستاره شناسان در رصدخانه ای بود که شرف الدوله دیلمی‌ ساخته بود
ابو سعید احمد سنجری: ( 415-340ه) (1024-951م) ریاضی دان
ابوبکر حسن بن خصیب: در اواخر سده نهم میلادی (سوم هجری) بر آمد. ستاره شناس از نژاد ایرانی بود

ابوبکر زکریای رازی: (مرگ در 924- 923 م / 312 - 311 ه) فیزیک دان، شیمی‌دان و پزشک و مهندس و فیلسوف - کاشف الکل.
پزشک نامدار و دانشمند ایرانی که در شهر ری در نزدیک تهران به دنیا آمد.
در جوانی سفری به بغداد داشت که در آنجا علم کیمیا را آموخت و به واسطه آسیبی که به چشمانش وارد شد به فرا گرفتن علم طب پرداخت و در این علم آنچنان پیشرفت کرد که اداره بیمارستان بغداد را به او سپردند همچنین زمانی که به ری بازگشت از طرف منصور بن اسحق حاکم ری سرپرست بیمارستان ری شد.
از مهمترین آثار او در طب کتاب الحاوی است که یکی از کتاب‌های اصلی درز زمینه طب به شمار می‌رفته این کتاب را رازی در ابتدا بصورت پراکنده گردآوردی کرده بود که پس از مرگ وی به دستور ابن عمید کتاب را از یادداشتها استنساخ نمودند.
از آثار طبی دیگرش می‌توان به کتاب (الطب الملوکی) و کتاب (طب منصوری) نام برد. کتاب طب منصوری به نام منصوربن اسحق تالیف شده است.
یکی دیگر از آثار او کتاب (من لا یحضره الطبیب) است که شامل دستورهای ساده در زمینه طب می‌باشد. رساله‌های طبی دیگری که در زمینه بعضی از امراض نوشته و معروفترین آنها عبارتند از: کتاب الجدری و الحصبه می‌باشد که کتاب الحصبه یکی از بهترین رساله‌های طبی در زمان قدیم بوده که اروپائیان همواره آن را تحسین می‌کرده اند.
راز ی در علم کیمیا تبحری به سزا داشته است از کارهای مهم او کشف جوهرگوگرد و الکل می‌باشد. وی کتاب الاکسیر را در زمینه کیمیا نوشته است.
رازی اولین کسی است که تمام اشیاء عالم را به سه گروه و جامدات و نباتات و حیوانات طبقه بندی کرده است. رازی در الاهیات و ماوراء طبیعه آثاری از خود بر جا گذاشته است.
رازی در زمینه طب فقط به جنبه علمی ‌آن اکتفا نمی‌کرد بلکه به عمل و آزمایش نیز دست می‌زد وی در سالهای آخر عمر به دلیل کار زیاد به بیماری چشم مبتلا شد.
برای معالجه نزد چشم پزشک رفت اما چشم پزشک برای درمان او پول زیادی طلب کرد و خطاب به رازی گفت: من پیش از تو کیمیا را یافته ام و آن همان پزشک است.
وی در سال
۳۱۳(ه.ق) در حلی که بعلت کار مداوم بینایی خود را از داده بود در شهر ری وفات یافت.

احمد بن داوود دینوری: 210 / 200) تا 282 ه 825 - 815 تا 895 م (در دینور اصفهان بر آمد. ستاره شناس، مورخ، ریاضی دان، گیاه شناس و لغت نویس
ابو نصر محمد فارابی: (340/339-258/ 257) ه 51/950-71/870 م) زاده فاراب ترکستان - فیزیکدان، موسیقی شناس، فیلسوف ایرانی
احمدبن سهل بلخی: ( 934م/323ه) زاده شاستیان بلخ، ریاضیدان و جغرافی دان
ابوسهل فضل بن نوبخت: (مرگ در 816-815 م / 201-200 ه) از خاندان نوبختی ستاره شناس و کتابدار‌هارون الرشید
ابو نصر محمد بن عبدالله(کلو اذانی): از دودمان اردشیر بابک کلواذانی (تولدش پیش از سال سیصد هجری) از جمله ریاضی دانان
ابو حامد احمد بن محمد صاغانی: (مرگ در 380ه 990 م) از مردم صاغان مرو، ریاضیدان- ستاره شناس، مخترع و سازنده اسطرلاب و دیگر ابزارهای نجومی
ابو الرضا عباس بوزجانی: (388/387-329ه) (998/997-940م) زاده بوزجان در حوالی نیشابور، ریاضیدان، هندسه دان، مهندس، ستاره شناس و نظری پرداز در نجوم
ابو منصور موفق: (سده چهارم هجری) شیمی‌دان و دانشمند و علم مواد
ابو نصر اسمعیل بن حماد جوهری: (مرگ در 393ه 1002م) زاده فاراب و مقیم نیشابور. لغت نویس و مبتکراندیشه‌های پرواز

ابوالعباس احمد بن محمد بن کثیر فرغانی: اهل فرغانه در ماوراء النهر (ورا رود)، در زمان مامون برآمد - ستاره شناس و نظریه پرداز نجومی
بابا طاهر عریان: شاعر و صوفی نامدار مشرق زمین در قرن 5 هجری، سروده‌های وی بزرگترین سند در اثبات زبان و ادبیات کوردی ایران است
بوبراندا: دوره هخامنشی (زمان خشایار شاه) مهندس
برزمهر: پهلوان و دلیر مرد ایران در زمان پادشاهی بهرام گور
برزویه: طبیب و اندیشمند مخصوص انوشیروان عادل که کتاب کلیله و دمنه را از هند به ایران آورد و به زبان پهلوی ترجمه کرد
بدیع اسطرلابی: (مرگ در بغداد در 1140/1139 م) اهل اصفهان- ستاره شناس و سازنده اسطرلاب
بنو موسی ( محمد، احمد و حسن): سده سوم هجری - خراسانی الاصل، مهندس مکانیک، هندسه دان، و ریاضی دان
بلاش: یکی از پادشاهان اشکانی که به اشک بیست و دوم معروف بود و در سالهای 51 تا 77 میلادی پادشاهی ایران را بر عهده داشت و خدمتی بزرگ به ایران زمین نمود. زیرا کتاب ارزشمند ایرانیان (اوستا) که در زمان حمله اسکندر به ایران از میان رفته بود با تلاش و همت او دوباره گردآوری شد
برازه: دوره ساسانی زمان فرمانروائی اردشیر ( 241-226 م) مهندس و احیا کننده شهر فیروز آباد یا اردشیر خوره

بابک خرمدین: سردار دلیر و پیشوای نهضت خرمدینیان یا سرخپوشان که بر ضد حکومت عرب قیام کرد و 22 سال دست یورش گران عرب را از کشور ما کوتاه کرد و مبدل به سمبلی از مقاومت ایرانیان در برابر حمله بیگانگان به کشور شد. وی در تاریخ 2 صغر سال 223 هجری قمری در سامرا به دستور خلیفه تازی تکه تکه شد.
پس از وی خانواده و همسرش نیز کشته شدند
بوذرجمهر: بزرگمهر معروف‌ترین و اندیشمندترین وزیر دربار انوشیروان دادگر که گفتگوی‌های خرد ورزانه او در تاریخ ایران ثبت گشته است
بهرام چوبین: سردار دلیر ایران که در زمان پادشاهی هرمز چهارم ایران را از حمله وحشیانه ترک‌های مغول نجات داد و با لشگر کشی و حمله به آنان ارتش آنان را شکست داد. که بعدها در جنگ با رومیان شکست خورد
برانوش: دوره ساسانی- سازنده شادروان شوشتر
پیروزان: یکی از سرداران ایرانی در زمان یزدگرد سوم. که در جنگهای ایرانیان با اعراب رشادتهای از خود بر جای گذاشت
تنسر: پیشوای بزرگ دینی (زرتشتی) ایرانیان در زمان پادشاهی اردشیر بابکان عنوان هیربدان هیربد را داشته است که گامهای بزرگ در راه دین بهی برداشته است
جمشید: پسر طهمورث - چهارمین پادشاه پیشدادی. که جشن نوروز را بنیان نهاد و رسوم و آیین‌هایی شادی برای ایرانیان بر جا گذاشت که او را جم یا جمشاسب هم گفته اند

ابو موسی جابرین حیان: در 160 هجری قمری در کوفه بر آمد - اهل توس، شیمیدان و کانی شناس و ستاره شناس بزرگ ایرانی. او با تحقیقات خود پیشرفتهای در علوم به وجود آورد.
دوره زندگی جابربن حیان همزمان با اوج عظمت و شکوه و قدرت مسلمانان بوده زمانی که‌ هارون‌الرشید خلیفه مسلمانان بود و از علم و دانش حمایت می‌کرده است جابر با امام صادق رابطه داشته و از اصحاب امام جعفرصادق بوده است.
وی از حمایت برمکیان برخوردار بود امّا هنگامیکه جعفر برمکی به دستور خلیفه کشته شد ماندن در بغداد را صلاح ندانست و فراری شد و به زادگاهش بازگشت.
در آنجا در تنهایی و انزوا به کارهای علمی ‌و تحقیقی پرداخت تا سرانجام از جانب مامون عباسی مورد احترام و حمایت قرار گرفت.
در دایرهَ المعارف بریتانیکا ذکر شده که جابربن حیان علوم پنهانی را از امام صادق یاد گرفت. وی راجع به اسطرلاب مطالبی را نوشته است.
از کارهای مهمی ‌که جابر در زمینه علم کیمیا انجام داده آن است که اصل عناصر یونانی را تغییر داده و اظهار کرده است که از آن عناصر تنها دو جوهر به نام گوگرد و زیبق به وجود می‌آید.
آزمایشگاه شیمی ‌جابر تا دو قرن از دید مردم پنهان بود تا اینکه زمانی که می‌خواستند در شهر کوفه در نزدیکی دروازه دمشق بنایی بسازند آزمایشگاه وی را کشف کردند.
جابر بیشتر عمر خود را در آزمایشگاه بسر برد وی در آنجا به تجزیه و ترکیب مواد گوناگون می‌پرداخت با توجه به به همین مسئله می‌توان او را از اولین دانشمندان اسلامی‌که علم شیمی ‌را بر پایه آزمایش و تحقیق بنا کردند نام برد. وی در زمینه رنگها تحقیقات و کشفیات جالبی ارائه نموده است.
حدس زده اند که وی به خاصیت رادیواکتیو هم پی برده است.
وی روشهایی را برای استخراج و تصفیه فلزات مطرح کرده است.
جابر اعتقاد داشت که تبدیل عنصری به عنصر دیگر از راه وساطت جوهری اسرار آمیز صورت می‌گیرد او و شاگردانش این جوهر اسرارآمیز را اکسیر نام نهادند.
جابر به خوبی از تهیه و ساختن سفیداب سرب آگاه بوده است. ابن‌الندیم در کتاب الفهرست به بیش
۳۵ کتاب او اشاره می‌کند که از مشهورترین آنها می‌توان به این کتابها اشاره کرد: *کتاب الزیبق* کتاب الرکن*کتاب الاحجار*کتاب القمر*کتاب واحدالاول
جاماسب: مردی دانا - خردمند و فیلسوفی بزرگ که گفته اند داماد زرتشت اسپیتمان بوده و نیز وزیر گشتاسب شاه. وی در آذربایجان زاده شد و خدمات بسیاری به ایران و ایرانی نمود
حافظ شیرازی: حضرت لسان الغیب حافظ شیرازی شاعر - عارف و ادیب پارسی گوی قرن 7 هجری
حلاج: حسن ابن منصور حلاج
از عرفای مشهور ایرانی - اسلامی ‌قرن سوم هجری که با گفتن عقاید مخالف خود علیه اعراب افراطی به شهرت رسید. او را صاحب کشف و کرامت دانسته‌اند و چون در زمان المقتدر خلیفه عباسی خلاف موازین و عقاید اسلامیان افراطی آن زمان سخن گفته بود به اصرار فقهای بغداد او را دستگیر و مدت هشت سال در زندان سر کرد و سپس وی را از زندان در آوردند و بعد از زدن هزار ضربه شلاق به وی هر دو دست وی را قطع کردند و سپس هر دو پای وی را بریدند و بعد جسدش را سوزاند و این وحشیگری‌های اعراب که به نام اسلام کردند هزاران بار در تاریخ ما به ثبت رسیده است
خاقانی شروانی: بزرگ قصیده گوی پارسی و شاعر نامدار قرن 5 هجری ایران زمین

ابو جعفر محمد بن موسی خوارزمی: یکی از دانشمندان بزرگ ایرانی که منجم، ریاضیدان و جغرافیدان که در سال
۱۸۵ (ه.ق) در نزدیکی بغداد به دنیا آمد. او بزرگترین عالم زمان و عصر خویش بود. اجدادش اهل خوارزم بودند امّا به احتمال زیاد خودش از اهالی قطر بولی منطقه ای نزدیک بغداد بود. او در زمینه ریاضیات و نجوم مهارت بسزایی داشت.
او اولین ریاضیدان دوره اسلامی ‌است که آثارش به دست ما رسیده. وی در زمان خلافت ماُمون عضو "دارالحکمه" که گروهی از دانشمندان در بغداد به سرپرستی مامون قرار داشتند شد و مورد توجه خلیفه وقت بود. او کتاب جبر و مقابله خود را که درباره ریاضیات مقدماتی است و اولین کتاب جبر است که به عربی نوشته شده است.
آن را به مامون تقدیم کرد. کتابهای او در زمینه جبر، حساب، نجوم که به زبان عربی نوشته شد هم در کشورهای اسلامی ‌و هم در کشورهای اروپائی تاثیر بسزایی داشت.
کتابهای دیگر او که درباره ارقام هندی است بعد از آنکه در قرن
۱۲ به زبان لاتینی منتشر شد تاثیر خاصی بر روی اروپائیان گذارد و نام خوارزمی ‌مرادف با هر کتابی که درباره حساب جدید بود قرار گرفت و از همین جا اصطلاح الگوریتم به معنای قاعده محاسبه رواج یافت.
از جمله کتابهای دیگر او در زمینه ریاضی می‌توان مختصر من حساب الجبر و المقابله و کتاب الجمع و التفریق و زیج را نام برد. وی در سال
۲۳۳(ه.ق) درگذشت...

خواجوی کرمانی: شاعر و عارف قرن 7 هجری ایران زمین
خسرو پرویز: خسرو پرویز سازنده حماسه بزرگ خسرو و شیرین نیز بود که عشق جاودانه اش به شیرین برای همیشه در تاریخ به ثبت رسید. که با اندوه بعدها از فرح ایزدی دور می‌گردد و از آن مقام و ابهت خود می‌کاهد. فردوسی نیز از آخرین سالهای شاهنشاهی خسرو شکایت می‌کند ولی وی از شاهنشاهان مقتدر ایران بود
خراسانی - ابوبکر علی بن محمد: شیمیدان ایرانی که بقول ابن ندیم و بگفته کیمیاگران به کیمیا دست یافت
خالد بن عبدالملک مرورودی: اهل مرورود در خراسان بزرگ - در زمان مامون خلیفه عباسی بر آمد - ستاره شناس بود و پسرش محمد و نوه اش عمر هم منجم بودند
خوارزمی‌- محمد بن احمد کاتب: از دایره المعارف نویسان سده چهارم هجری است. کاتب مفاتیح‌العلوم وی شامل مباحثی در حساب، هندسه، نجوم، موسیقی، مکانیک و شیمی

خشیارشاه: فرزند داریوش بزرگ. او یکی دیگر از جانشیانان بر حق پادشاهی هخامنشیان بود که وی را فاتح سرزمین‌های آتن اروپا می‌دانند. او آتن را به کلی تصرف کرد. دلیل لشگر کشی وی عدول کردن یونانیان از قوانین آن روزگار بود زیرا لیدی که جزوی از ایران بود که توسط یونان به آتش کشیده شده بود و خشیارشاه در صدد بر آمد این کار زشت را که در آن زمان نزد ایرانیان گناه محسوب می‌شده است جبران نماید که موفق نیز شد ولی در نبردهای بعدی به ایران عقب نشینی کرد ولی اقتدار ایران را به زیباترین شکل حفظ نمود
خازنی - عبدالرحمن: فیزیک دان و مخترع برآمده در خراسان بزرگ در ابتدای سده ششم هجری
جهن برزین: دوره ساسانی - سازنده تخت تاقدیس
عبدالرحمن جامی‌: شاعر نامدار قرن 8 پیشکوست در ادب - علم - عرفان سیر و سلوک که به تازی و پارسی شعرهای خود را سروده است
جرجانی ابو سعید ضریر: (گرگانی مرگ در ( 846-945 م /232-231 ه) ستاره شناس و ریاضی دان
دقیقی طوسی: شاعر نامدار قرن چهارم هجری - ایرانی زرتشتی - نخستین گردآورنده شاهنامه پیش از فردوسی بزرگ

داریوش بزرگ یا داریوش کبیر: وی در سال 521 بر تخت پادشاهی ایران زمین جلوس کرد و بزرگترین و شکوهمند ترین پادشاهی تاریخ ایران را پس از کورش بزرگ از خود به جای گذاشت. او پیرو دین بهی و مزدیسنا زرتشت بود و همواره منش و بزرگی کوروش را دنبال می‌کرد. او ساخت کاخ پرسپولیس را آغاز نمود و بعد از سه سال بررسی و ساختن ماکت از کاخ پرسپولیس با کمک مهندسی مصری که بعدها به موزه هنر تمام کشورها شناخته شد بنای این کاخ جاودانه را گذاشت و بیش از نیمی‌از آن را در زمان خود ساخت و ادامه آن توسط جانشینش خشیارشاه تکمیل و بعد از وی توسط فرزند او انجام گرفت. داریوش بزرگ هخامنشی کانالی در 2500 سال پیش ساخت که بعدها به کانال سوئز معروف گردید. طول این کانال دریایی به بیش از 161 کیلیومتر می‌رسیده است و از عرض آن دو کشتی به راحتی عبور می‌کردند. داریوش بزرگ خطی جدید برای ایرانیان بوجود آورد که بعدها از خطوط رایج دنیا شد. داریوش بزرگ ایران را به بزرگ ترین کشور جهان مبدل کرد (بیش از 28 کشور ). داریوش بزرگ آموزش رایگان را برای قشر عوام کشور به صورت اجباری در آورد و طرح سواد آموزی را اجباری نمود و... او را از ابرمردان ایران و جهان می‌دانند

رستم: ملقب به تهمتن. پهلوان بزرگ ایران. فرزند زال و رودابه. نواده سام و مهراب کابلی که در عهد کیقباد و کیکاوس و کیخسرو با تورانیان جنگید و از خود دلاوری‌ها و رشادتهای شگفت انگیز بر جای گذاشت
رستم فرخزاد: سردار کبیر ایران که در جنگ با اعراب کشته شد. او سپهسالار بزرگ ارتش ایران در زمان شاهنشاهی یزدگرد سوم بود که حماسه ای در جنگ قادسیه بوجود آورد که تاریخ نیاکانمان را زیباتر از همیشه ساخت در نهایت به دست سپاه اسلام کشته شد
رودکی سمرقندی: شاعر بزرگ قرن 4 هجری از ایرانیان سمرقندی و ناظم کلیله و دمنه
روزبه: دوره خلافت عمربن خطاب - طراح شهرهای بصره و کوفه

زرتشت اسپیتمان: نخستین پیام آور صلح و خرد و اندیشه جهان که تاریخ زیستن او را از حدود قرن هفتم قبل از میلاد تا 1735 قبل از میلاد و برخی دیگر تا 5500 سال پیش تخمین زده اند که هنوز هیچ تاریخ شناسی نتواسته است از زمان او آگاهی پیدا کند. او ایرانیان را به پرستش خدا یگانه دعوت کرد. نام پدرش پورشسب و نام مادرش دغدو بود که گفته اند یکی از دلایل بوجود آمدن بزرگترین امپراتوری تاریخ در زمان شاهنشاهی هخامنشیان گرویدند پادشاهان آن زمان به دین زرتشتی بوده است. خدای واحد در دین زرتشت اهورامزدا می‌باشد
ثنایی غزنوی: عارف و زاهد و اندیشمند مسلمان و استاد شعر پارسی در قرن 5 هجری

سعدی: یکی از بزرگترین شعرا و فصحاء و سخن سرایان ایران و جهان. که زبان پارسی را پس از ترک تازی‌های مغول دوباره زنده و جاودانه کرد. او سبکی نوین بوجود آورد که هنوز هم سرمشق نویسندگان فارسی زبان است گلستان و بوستان او یکی از شاهکارهای ادبی ایران است که در نهایت در سال 691 هجری در شیراز فوت می‌کند
ستاسپ: دوره هخامنشی (زمان حکومت خشایار شاه 2466-486 ق.م.) دریا نورد و مکتشف
سنباد: یکی دیگر از قیام کنندگان بر علیه حکوتهای غارتگر اعراب در ایران که به جان و مال و ناموس ایرانیان تجاوز می‌کردند. او اهل نیشابور بود و پس از اینکه منصور خلیفه عباسی - ابومسلم خراسانی را کشت وی در نیشابور به خونخواهی از ابومسلم که فردی ایرانی و وطن پرست بود برخواست و قیام کرد که در نهایت با شصت هزار نفر از یارانش توسط اعراب بیابانگرد و کشتارگر کشته شد
سورنا: او نه تنها یکی از بزرگترین سردار ایران محسوب می‌شود بلکه در زمان پادشاهی اشکانیان بزرگترین سردار تاریخ جهان نیز نام گرفته بود. او سپهسالار ارتش ایران بود که در سال 53 قبل از میلاد کراسوس سردار مشهور روم را با سپاهیان بیشمارش شکست داد و تاریخ ایران زمین را دگرگون نمود
سعدی شیرازی: مشرف بن مصلح یکی از 4 شاعر و استاد زبان پارسی ایران زمین در قرن 6 هجری
سهل بن بشر (یا سهل بن حبیب بن‌هانی): در نیمه اول سده نهم میلادی) سده سوم هجری ) در خراسان بر آمد. ستاره شناس و منجم
سیاوش:یکی از اسطوره‌های ملی ایرانیان. مردم ایران زمان‌های مدیدی سوگ سیاوش را هر ساله گرامی ‌میداشتند. پسر کیکاوس و پدر کیخسرو.
سودابه زن کیکاوس عاشق او شد که سیاوش از او امتناع ورزید. سودابه به همین جهت او را نزد پدر متهم ساخت و سیاوش بتوران نزد افراسیاب رفت و دختر وی را به زنی گرفت. گرسیو برادر افراسیاب به سیاوش حسد برد و افراسیاب را وادار به کشتن او کرد. که کشته شدن سیاوش باعث جنگهای طولانی و غضبناکی میان ایرانیان و تورانیان گشت
سیف فرغانی: از شاعران و عارفان قرن 7 هجری
سهل طبری: در اوایل سده نهم میلادی (سده سوم هجری) بر آمد - اهل طبرستان (تبرستان) ستاره شناس و پزشک
صائب تبریزی: استاد غزل سرای پارسی قرن 10 هجری
شهریار: استاد شعر - دانشجوی پزشکی - از مریدان حافظ - که دیوان کاملش را به پارسی و یک مجموعه مشهور آذری به نام حیدر بابا از وی باقی مانده
شیخ بهایی: عالم بزرگ شیعه قرن 10 هجری - از علاقه مندان به تصوف و عرفان پارسی
شمس الدین محمد بن ایوب دینسری: (سده هفتم هجری)- دایره المعارف نویس و نگارنده کتاب نوادر التبا در لتحفه البهادر که شامل مباحثی از علوم طبیعی است
شاپور ذوالاکتاف: شاپور دوم پادشاه مقتدر ساسانی که پس از خلع آذر نرسی بر تخت پادشاهی ایران جلوس کرد و هفتاد سال پادشاهی کرد.
او یکی دیگر از پادشاهان بزرگ ایران است که چندین بار از حمله اعراب به ایران جلوگیری کرد و با اندیشه نیک سرزمین آریایی ما را از هجموم بیگانگان محفوظ داشت.
او را به این جهت ذوالاکتاف میخوانند که دارای شانه‌های پهن و بزرگ بود. در بعضی از کتب تاریخی گفته است به دلیل آنکه پس از اسیر کردن مهاجمین ( اعراب ) از کتف آنان طنابی عبور میداده و همه را به طناب میکشیده ذوالاکتاف نامیده شده ولی این باور با ابهت و منش نیاکان ما در تضاد است.

شیده: دوره ساسانی - سازنده کاخ خورنق
شاهین: یکی از بزرگ سرداران و سپهسالاران ایران در زمام پادشاهی خسرو پرویز ساسانی
شیدرنگ: پزشک و فیلسوف ایرانی در عهد ضحاک که پزشکی را یکی از مشاغل واجب الوجوب می‌دانسته
قطب الدین شیرازی: ( 1236-1311م)- ریاضیدان، ستاره شناس، نور شناس، پزشک، فیلسوف ایرانی
فارابی،ابونصر: (مرگ در 340/339 هجری یا 951/950م) دانشمند و فیلسوف، در طبقه بندی علوم و در تبیین قوانین صوت و در تعریف دانش‌ها نقش عمده ای داشت
فردوسی:
حکیم فرزانه ابوالقاسم حسن ابن اسحق.
از وی به نام خداوندگار تاریخ و فرهنگ ایرانشهر یاد می‌کنند. شاعر نامی‌ایران که ایران را پس از 200 سال از دست زبان اعراب نجات داد و دوباره زبان پارسی را که از ریشه پهلوی و دری گرفته شده است را به کشور هدیه کرد.
او در سال 329 در قریه باژ از توابع طوس پا به حیات گذاشت و مدت 35 سال از عمر خود صرف جمع آوری تاریخ ایران به صورت نظم و شعر کرد که منبع گردآوری او از کتاب خدای نامه شاهنشاهی ساسانیان بود. اما حاکم وقت سلطان محمود غزنوی رنج او را ضایع کرد و او را آزرده و رنجیده خاطر نمود.
او یکی از سه اثر بزرگ و شاهکار ادبی جهان را بوجود آورد که هم اکنون کشورهای مختلفی یادواره او را گرامی‌ می‌دارند و او در نهایت اندوه در سال 411 هجری در طوس درگذشت.
که بدلیل سروده‌های جنجالی او علیه اعراب و نکوهش چنیدن باره آنان - مسلمانان بر جسدش نماز نگذاشتند و وی را در گورستان مسلمان خاک نکردند ولی او در تاریخ جاوید ماند شاهنامه بزرگ فردوسی
فضل بن حاتم نیریزی: (مرگ در 922 م / 310 ه ) ریاضی دان، هندسه دان و ستاره شناس
فخرالدین عراقی همدانی: عارف و شاعر نامور قرن 7 هجری ایران زمین
فرخی سیستانی: غزل گوی و قصیده سرای نامدار قرن 5 هجری ایران زمین
فروغی بسطامی‌: شاعر - غزلسرا - استاد پارسی گوی - عارف و ریاضدان قرن 13 هجری
فرغان: دوره ساسانی- سازنده تاق کسرا
عاملی – بهاالدین: ( 1031-953هجری) ریاضیدان، معمار، فیلسوف
عبید زاکانی: منتقد اجتماعی قرن 7 هجری که شکایات خود را از دست حکام ظالم وقت به شعر پارسی در آورده است
علی بن سهل بن طبری: (سده نهم میلادی / سده سوم هجری) مؤلف فردوس الحکمه در طب و هوا شناسی، نجوم
عمربن فرخان طبری: (مرگ در 815 م / 200 ه) از مردم طبرستان - ستاره شناس و معمار
عبدالملک بن محمد شیرازی: ریاضیدان و ستاره شناسی که در نیمه دوم سده دوازدهم میلادی (ششم هجری) برآمد
عطار نیشابوری: شاعر و عارف نامدار قرن 6 هجری ایران زمین
عبدالرحمن بن عمر صوفی رازی:
زاده ری(376-291ه) (986-903م) ستاره شناس
غیاث الدین جمشید محمد طبیب (الکاشی)790-832 هجری قمری: از مردم کاشان، ریاضیدان و محاسب
عمر خیام: فیلسوف - منجم - ریاضیدان و اندیشمند ایران زمین.
که نه تنها ایران را دگرگون نمود بلکه تاثیری ژرف در جهان از خود برجای گذاشت.
هم اکنون تندیس این بزرگ مرد در دانشگاه فلورنس ایتالیا نصب است و فلسفه و خصوصیات او تدریس میشود.
او در زمان جلال الدین ملکشاه سلجوقی زیست کرد و از قوانین اعراب بیابانگرد که سایه در کشور متمدن ما گسترانیده بود به تنگ آمده بود و رباعیات بسیاری در شکایت از آنان به روشنی گفت
کاوه آهنگر: آهنگری که چرم پاره خود را بر سر نیزه زد و ضحاک تازی را از تخت پادشاهی ایران به زیر افکند و بعدها چرم وی به درفش ملی کاویانی مبدل گشت. کاوه با یاری مردم ضحاک تازی را در کوه دماوند حبس کرد و فریدون را به سمت پادشاه ایران نشاند
کمبوجیه: کامبوزیا یا کامبیز. فرزند کوروش بزرگ. او با اقتداری ستودنی و باور نکردنی در سال 525 قبل از میلاد سرزمین‌های مصر را بدلیل عمل نکوهیده مصریان در برابر ایرانیان که تعدای از ایرانیان را در مصر کشتند و به تمسخر پرداختند فتح کرد و کل مصر به زیر چتر پادشاهی ایران در آورد. او پیرو مزدیسنا زرتشت بود و همواره دین بهی را دنبال می‌کرد وی در راه بازگشت خبر دار شد که فردی به نام بردیه یا گئومات ادعای پادشاهی ایران نموده است و به نام برادر او کل پادشاهی را از آن خود کرده و دست به جنایات و کشتار مردم ایران زده که در نهایت از اندوه این کار جان داد. هرودوت چون او به خدای مصر (یک گاو) بی احترامی‌ک رده بود و او را با ضرب چاقو کشته بود به او لقب دیوانه داد ولی این یکی دیگر از برگهای زرین خداپرستی در ایرانیان آن روزگار بود
کوروش بزرگ یا کوروش کبیر:
کورش بنیانگذار حقوق انسان‌ها و آزادی و برابری بشریت است که جهان را دگرگون نمود.
وی از مقتدرترین و با تدبیر‌ترین افراد تاریخ جهان است که بدلیل اخلاق و منش و کردار نیک نامش در تاریخ به ثبت رسید. او پیرو دین بهی زرتشت بود. که همواره تاریخ از او به عنوان یکی از نوابغ بشریت نام می‌برد. او پادشاه ماد را شکست داد.
پادشاه لیدی را نیز مغلوب ساخت و بابل را که یکی از بزرگترین مراکز جهان آن روزگار بود با صلح و آرامش و با رغبت مردمان آنجا به کلی فتح کرد و پس از ورود به بابل به احترام به خدای مردوک آنان تاجگذاری نمود تا حسن نیت خویش را به ملت مغلوب به اثبات برساند به صورتی که آنان وی را فرستاده خدا می‌نامیدند.
پس از آن بنای بزرگترین شاهنشاهی و امپراتوری تاریخ را بنا نهاد که در نهایت در سال 528 قبل از میلاد در جنگ با سکاهای خونریز کشته شد.
هم اکنون تندیس سنگی این بزرگ مرد در سیدنی استرالیا و یکی از پارکهای بزرگ ایالات متحده و سازمان ملل متحد از طلای خالص نصب میباشد و اعلامیه او در سازمان ملل نقش سمبل آزادی و دموکراسی را برای نخستین بار در جهان ایفا میکند
کیخسرو: سومین پادشاه مقتدر کیانی به خونخواهی کشتن سیاوش برخواست و مدتهای زیادی با تورانیان جنگید و در نهایت آنان را مغلوب ساخت و افراسیاب را به دلیل کشتن سیاوش که نه تنها پدر وی بود بلکه یکی از قهرمانان نامی‌ ایران بود کشت. پدرش سیاوش و مادرش فرنگیس بود
کیومرث: نخستین پادشاه و بنیانگذار سلسله پیشدادی در پیش از ظهور هخامنشیان. نام وی در اوستا گیومرتا آمده است و ذکر شده است که زرتشتیان او را نخستین انسان می‌دانند. در زمان او مردم در غارها و کوهها بودند و بدن خود را با پوست حیوانات می‌پوشاندند
گشتاسب: پنجمین پادشاه از سلسله کیانی. پسر لهراسب و پدر اسفندیار روئین تن گفته شده که زرتشت در زمان وی ظهور نموده است و گشتاسب شاه اولین کسی است که به زرتشت گرویده است و از مبلغان اصلی دین بهی می‌باشد که در گسترش آن نقش مهمی‌ایفا کرده است
وحشی بافقی: غزلسرای و عارف قرن 9 هجری ایران زمین
مازیار: یکی دیگر از قیام کنندگان بر علیه حکومت اعراب در ایران. وی در طبرستان بنایی عظیم ساخت و در جهت بازگرداندن عظمت ایران به قبل از یورش تازیان تلاش کرد. وی در زمان معتصم عباسی قیام خود را آغاز کرد و در صدد برآمد همگام با بابک خرمیدن هویت ملی ایرانی را زنده کنند که در نهایت با جنگهای معتصم دستگیر و در بغداد کشته شد. او نیز یکی دیگر از تندیس‌های ملی گرایی ایرانیان در برابر تهاجم دیگر کشورها است
مرداویج: پسر زیار. سردار بزرگ ایرانی که او نیز در جهت متلاشی کردن حکومت اعراب در ایران کوشید و جان داد. وی فرمانده لشگر اسفار پسر شیرویه عامل نصر بن احمد ساسانی بود که طبرستان را برای اسفار فتح کرد.
پس از کشته شدن اسفار- مرداویج قزوین و همدان و اصفهان و اهواز را گرفت و لشگر المقتدر خلیفه جنایتکار عباسی را شکست داد. وی در کمال تاسف در سال 323 هجری قمری در حمام اصفهان به دست غلامان ترک کشته شد
مطهر بن طاهرمقدسی: (356ه 966م) دربست سیستان برآمد- دایره‌المعارف‌نویس و بازگوکننده اعداد بزرگ هندی
مهران: یکی دیگر از سرداران بزرگ ایران. وی از سپهسالاران ارتش ایران (یزدگرد ساسانی) بود و با اعراب بیابانگرد جنگید و ابوعبیده سردار مشهور عرب را به قتل رسانید
مازیار: ماه یزد یار یا مازیا یکی از سرداران بزرگ ایران بود که در هم زمان با قیام بابک خرمدین قیام میهن پرستانه خود را در طبرستان بر ضد حکومت اعراب در ایران انجام داد ولی در نهایت در سال 225 هجری قمری به دستور خلیفه پس از چند سال مبارزه کشته شد
حسین معمار: معمار بقعه‌هارون در سال 918هجری
مهرداد بزرگ یا مهرداد کبیر: موئسس سلسله شاهنشاهی پارتیان بود که ایران را از گسستگی و لجام گسیختگی دوران تحت اشغال یونانیان سلوکی رهایی بخشید.
وی در سال 160 تا 140 قبل از میلاد با نبردهای وطن پرستانه ایالتهای ماد - پارس - خراسان - بابل - آشور - هرات و سیستان... را جزو ایران بزرگ نمود. وی پادشاه سلوکیان را اسیر نمود و با وی با انسانیت رفتار کرد و به او در گرگان مستقر ساخت و برای حسن نیت به آنان با دختر وی ازدواج نمود. او را از بزرگ‌ترین اشخاص موثر در تاریخ ایران نامیده‌اند. که به راستی اگر ظهور نمی‌کرد امروز مشخص نبود ما در کجای تاریخ جای داشتیم.
ملک الشعرای بهار: بزرگترین پارسی گوی قرون معاصر که به ایران باستان علاقه بسیاری داشت. روزنامه نگار و نویسنده نامدار ایران زمین در قرن 13 هجری
محمد ابن اشرف شمس قندی: ریاضیدان و ستاره شناس سده سیزدهم میلادی (هفتم هجری)
محمد بن ابوبکر فارسی: ریاضیدان و ستاره شناس ایرانی نیمه دوم سده سیزدهم میلادی (هفتم هجری)
مسعود سعد سلماس: شاعر قرن 5 هجری - استاد شعر پارسی
مولانا: بزرگترین عارف ایران زمین و پارسی گوی بزرگ قرن 6 هجری
موید الدین طغرانی: (مرگ در 1112/1111م) زاده اصفهان - شاعر و شیمی‌دان ایرانی
ماشاءالله (مناسه): (مرگ در 815 یا 820 م ) یهودی ایرانی الاصلی که در پروژه شهر بغداد با نوبخت همکاری می‌کرد
محتشم کاشانی: شاعر نامدار ایرانی قرن 9 هجری
محمد بن احمد خرقی: (مرگ در مرو در 1139/1138م) ستاره شناس، جغرافی دان ایرانی که نظریه ای در باب چگونگی حرکت ستارگان نیز ارائه داده است
محمد بن عمربن فرخان طبری: پسر شخص بالا درآغاز سده نهم میلادی (سده سوم هجری ) بر آمد. ستاره شناس و مؤلف نجوم
ماهانی - محمد بن عیسی: (مرگ در 874 تا 884 میلادی / 261 تا 271 ه ) اهل ماهان کرمان، ریاضی‌دان و ستاره شناس و مهندس. معادله درجه سوم موسوم به معادله ماهانی از اوست
المظفر: (سده ششم هجری) اهل توس،مخترع گونه ای از اسطرلاب خطی
محمد بن لره: اهل اصفهان بوده و در فهرست ابن ندیم در زمره مهندسان و محاسبان بشمار آورده شده است

نادر شاه افشار: وی یکی از بزرگترین پادشاهان بعد از اسلام و نوابغ زمان خود بود. زمانی که افغانها و روسها و عثمانی‌ها از اطراف به ایران هجوم آورده بودند و در جهت متلاشی کردن ایران حمله کرده بودند نادر برخواست و مملکتی را که در نهایت هرج و مرج بود همصدا کرد و لشگر بزرگی آماده کرد و نزد شاه طهماسب رفت و به عنوان فرمانده ارتش ایران به دشمنان ایران حمله کرد. فتنه‌ها را خواباند.
افغانها را بیرون کرد. عثمانی‌ها و روسها را شکست داد و در سال 1148 هجری بعد از خلع شدن شاه طهماسب بر مسند پادشاهی ایران جلوس کرد. بعد از آن هندوستان را به طور کامل فتح کرد و غنائم بسیاری از آنجا به ایران آورد.
وی در نهایت تاسف در 1160 هجری توسط چند تن از سران قزلباش در اطراف قوچان کشته شد ولی نامش جاودانه در ایران ماند
نوبخت: (مرگ 770776 م / 171-170 ه) ستاره شناس و مهندس ایرانی که تحت سر پرستی خالد بن برمک که وی نیز ایرانی بود طرح بغداد را انجام داد
نصرالدین طوسی: (672-598هجری) اهل توس، ریاضیدان، ستاره شناس، دانشمند علم مواد
ناصر خسرو: شاعر نامدار قرن 5 هجری، حکیم فاضل و صوفی پارسی زبان
نظامی‌گنجوی: حکیم ابومحمد الیاس بن زکی بن موئد ملقب به نظامی‌ گنجوی شاعر نامدار ایران زمین در سال 535 در شهرستان اراک - تفرش روستای تاد متولد شد.
بر سر تولد وی اتفاق نظر نمی‌باشد، عده ای نیز باور بر این دارند که وی در شهر گنجه از آران بالای رود ارس به دنیا آمده است، در هر دو شهر شکی بر ایرانی بودن وی نیست زیرا همه گنجه در جمهوری آذربایجان شهری ایرانی است و هم تفرش.
وی یکی از بزرگترین شاعران ایران زمین است که به گفته پارسی شناسان بعد از فردوسی او قراردارد. وی حماسه خسرو پرویز پادشاه ایران را با شیرین به شاهکاری ادبی تبدیل کرد. مخزن‌الاسرار - منظومه لیلی و مجنون - هفت پیکر - و اسکندرنامه از دیگر شاهکار‌های او است.
گنجه از شهرهای کوچک ایران بود و امروز متاسفانه از ایران جدا گشته است و هم اکنون آرامگاه او آنجا قرار دارد
هاتف اصفهانی: شاعر نامدار قرن 12 هجری - استاد پارسی گوی ایران زمین
یحیی بن ابی منصور: (مرگ در 831 م / 216 ه ) از نژاد ایرانی که در بغداد بر آمد ستاره شناس و مؤلف زیج، نوه اش‌هارون بن علی هم ستاره شناس و مؤلف زیج بود
یعغوب بن طارق: (مرگ در 796 م / 180 ه ) از نژاد ایرانی ستاره شناس
یعقوب لیث: یکی دیگر از قیام کنندگان بر علیه حکومت اعراب در ایران که گامهای اساسی در جهت براندازی تازیان در ایران برداشت وی نمونه دیگری از وطن‌پرستی ایرانیان در برابر هجوم بیگانگان به کشور شان بود. او پسر لیث رویگر بود.
بواسطه کفایت و جوانمردی و دلیری از رویگری و عیاری به امارت سیستان رسید. سپس هرات و کرمان و شیراز و خراسان را گرفت و در جهت پاکسازی ایران از دست اعراب گام برداشت.
وی بر ضد معتمد خلیفه کشتارگر عباسی قیام کرد و برای نابود ساختن حکومت عرب جوانمردانه جنگید. سپس قصد حمله به بغداد را کرد و درصدد آمد که خلیفه اعراب را بکشد لیکن عمرش کفاف نداد و در اثر بیماری در سال 265 هجری قمری در گندی شاپور یا ***ی شاپور امروی خوزستان درگذشت



تاريخ : دوشنبه ٩ دی ۱۳٩٢ | ٢:٠٦ ‎ب.ظ | نویسنده : kourosh hasanpour | نظرات ()

 

آ

ا

ب

پ

ت

ج

چ

ح

خ

د

د (ادامه)

ر

ز

س

ش

ص

ط

ع

ف

ق

ک

ک (ادامه)

گ

ل

م

ن

و

ه

ی

 



تاريخ : چهارشنبه ٤ دی ۱۳٩٢ | ۳:٥٦ ‎ب.ظ | نویسنده : kourosh hasanpour | نظرات ()
تاريخ : چهارشنبه ٤ دی ۱۳٩٢ | ۳:٤٢ ‎ب.ظ | نویسنده : kourosh hasanpour | نظرات ()

آ

آبریز طلا کوهی  

آبزا (آوزا) 

آب کناری

آبله

آبیشو (آویشو)   

آتشگاه

آرمادلو

آریا 

آزاد

آزاد خان

آسیلی

آغ بولاق

آغل سوخته

آقا سید عیسی

آقداش 

آق قایا

 

ا

ابرکوه

ابلهون

اتاق سفید

ارازه (چاه ارازه)

ارتکند

ارجنه

اردل

ارژنگ

ازناو

اژدر کوه

اژدها (بتون)

اژدها 

اسب طویله

اسبول (سه غار)

اسپهبدان 

اسپهبد خورشید 

استاد

اسکندر

اشکفت چشمه تعلو 

اشکفت داودی

اشکفت دوفیری

اشکفت سلمان

اشکفت سیاه، اشکفت گردو 

اشکفت کلاغ وحشی، اشکفتالو 

اشکفت هفتاد

اشکفت یزدان 

اشکوتان

اشگفت سیاه 

اصله

اعلا

افغان

افوس

الهوچین

الیاس تنگه 

امجک 

امروله

انار

انجدان

انجیل اسکول

انفجاری

انگره مینو  

انوشیروان

انوشیروان

اوریه

اینهون

ایوان

ایوب 

 

ب

بابا جابر

بابا گرگر

بادامستان

باد معصوم

باشقشلاق

باغچه

باغ مراد

بالا دام دام (دام دام کوچک)

بام بامه

باووک

بتخانه

بجنه (بوژنه)

برار

برج کوه

برد سفید

برده بور

برده گوران

برسلان (پناهگاه زیر زمینی)

برسلان (معماری صخره ای)

بزج

بزمرده (میانکوه، میانگور)

بزنگان

بگلیجه (بهلیجه)  

بلع زار  

بلور

بند بی بی

بند مهار

بنوو 

بورنیک 

بورنیک بزرگ

بورنیک کوچک

بوزخانه (یخ خانه)

بوف

بهشت مکان (بشمکان) 

بی بی کند

بیدستان 

بیدک

بیشو 

بیمار آب

بینه لر (بنه لر)

بیوک آغا

 

پ

پا سنگر

پبده 

پراچان

پراو  

پرده رستم

پردیس 

پرستو

پرقیستان

پرویز  

پریان 

پریهول

پری یاغی

پشمکی  

پل خیر

پل مون

پلنگ

پلنگ

پلنگ آرام  

پلنگان 

پنجعلی

پوده (چاه پوده)

پوستین دوز

پهلوان

پیر باد  

پیرزن

پیرنما

پیر هشتاد

پیری

 

ت

تاپو (شماره یک)  

تاجلی

تادوان 

تارون

تاگی 

تایله نو (تایوله ناو)

تایه گه 

تجرگ

تخت قارا

تشهیر

تلاین

تمپ کوچه 

تمتمان

تمتمه

تمندر

تنگ براق

تنگ تیکاب (تنگ تیکو) 

تنگه خراجی  

تولچو چوهول  

 

ث

 

ج

جارو

جبیگلو 

جزینان

جعفر قلی (جعفر قولیی لان)

جفریز

جن

جواران

جوجه

جول دره (پالان خر)

جویجان 

جهان بین 2  

 

جهان نما

جهنم (کوه سفید)

 

چ

چاخماخلار

چال نخجیر  

چاه برق  

چاه حمزه

چاه درغول  

چاه دریا

چاه دوزخی (شهید پگاه) 

چاه زنجیر

چاه قندی

چاه کبوتری (دلی نوروز علی) 

چپر چوهول  

چشمه (سرچشمه)

چشمه باد  

چشمه ریسان

چشمه سبز

چک 

چک و علا

چله خانه

چله خانه

چنشت

چهار تاقی (چهار طاقی)

چهل پله (40 پله) 

چهل چاه

چهل دختر

چهل دختر

چهل ستون

 

ح

حاجت خانه

حاج کندی

حسن آباد قلعه بزی (شماره یک) 

حسن آباد قلعه بزی (شماره دو) 

حصار

حلوان 

حمام خدایی  

حمزه زندان 

حیاط دریا

 

خ

خاصه تراش (آب بید)

خاکستر  

خانه خدا

خانه ذنب لاور

خدایی

خدنگ

خربس 

خرسین (غار نمکی خرسین) 

خرمنه سر

خزینه راه

خفاش 

خلی زر (خولی زرد، وی یا)

خمیره (زندان خانه لار)

خنده پش

خودکاوند

خوریت

خون فوشه  

خونیک

خی

خیج

 

د

دالخون 

دانشجو

دانیال (چاری)   

داوران

دختران

دربند 

دربند

در پتن

درفک 

دروازوک، کوتر کالی 

دره آل

دره اردشک

دره برفگیر 

دره بید

دره زنجیر

دره فراخ

دره قیر 

دریا

دریاس

درین کش

دزک (تاپو شماره 2) 

دزک

دلفارد

دمه

دنبلید

دنگزلو  

دو اشکفت

دو پستان

دوربید 

دوست آباد

دو سر 

دوشر (لوشر)

دوشه

دو غار

دوکچی 

دوگیجان

ده بکری

دهچال

دهدر

دهشیخ 

دیارجان 

دیبی یوخ 

دیریزنو 

دیزان

دیو

دیواره شمالی قلعه موران  

دیو خانه، دژ خانه 

دیو زندان

دیو ورزق

 

ذ

ذلف آباد

 

ر

راکاد

رباط

رتیل

رخ 1 

رخ 2 

رستم دزد

رفته

روباه

رود افشان 

ری زمین

ری کفتار

 

ز

زارو

زالنگ

زالن گاه (ظالم گاه، زاغه سنگی)

زری

زرین غار (زرین رود، زرین آباد)، دودزا  

زکریا

زمرد (چرخ الماس)

زنان، زه نان

زندان افغان (دق کشکولی)

زندان چاوه 

زنگعلیان (هفت اتاق) 

زنگیان

زیلو 

زینگان (زینه گان، بهشت) 

 

ژ

 

س

سالکدر

سالمستان

سجیران

سراب  

سراب 

سربی

سرچشمه 

سر حد ساطح 

سرد دره

سر رود

سر نی  

سفید آب  

سفید خانی

سفید کوه

سلطان بلاغ

سلیمان

سم   

سمسا

سنگ سفید  

سنگ شکنان (سنگ تراشان) 

سنو

سوباشی 

سوخته کوه بیارجمند

سور آوا   

سوراخ گاو

 

سوله خونزا

سهولان (کونه کوتر)  

سیامرز کوه

سیاه استخر

سیاه دشت

سیجان

سیخوران خورمیز

سید رشید

سید صادق

سیر

سیراچال

 

ش

شاپور 

شاداب (عروس) 

شادمینه (شادمهنه)

شازند (شاه زند)

شاکین

شاه بلبل

شاه بهرام

شاه شکر

شاه قنداب

شب پره

شب پره چال

شعیب

شغال دره

شفق  

شکارچیان

شلاش

شمس کلایه

شم شم   

شوران

شوی

شهاب

شهرستانه

شهسوار 

شیخ 

شیخانبر (شیخان رو)

شیرآباد (دیو سپید)  

شیر بند 

شیر کهن

 

ص

صادق علی 

صلوات آباد

 

ض

ضحاک

 

ط

طاق رچه

طاق سیاه 

طرنگ 

طلسم

 

ظ

 

ع

عالی آباد

عبادتگاه

عباس آباد  

عسل دره 

علی آباد

علی تپه

علی چنگری

علی خورنده

علی سرد (علیصدر)  

علی شیخ  

علی ولی الله (قطرویه)

عین هو (عینهو، هین هو)

 

غ

غریب خانه 

غزال 

غوری

 

ف

فارسان (سفید، فارس، پارسان) 

فاس

فراشاه اسلامیه (معبد موبدان فیروز)

فرایجان

فرمیشگان

فرهاد (دخمه فرهاد، خانه فرهاد، فرهاد دامو)

فرهاد تراش

فریدون

فقرقا

فوشه

 

ق

قارنی یاروق

قاژه (مغار)

قافلان

قالوجه

قباد

قبه

قجر آب

قدمگاه

قریه قلعه چی

قزلق (دیو)

قصر ابوالنصر

قعله بندر  

قلاپیکه (قلعه پوکه)

قلات

قلات

قلاتاسیان

قلات ربط 

قلعه ارژنگ

قلعه جمال

قلعه جوق 

قلعه دختر (دختر قلعه)

قلعه شاه

قلعه کافر

قلعه کرد  

قمری

قوری قلعه  

قویونلار

قهرمان

 

ک

کارا اسکول

کارده

کارگی

کافر قلعه

کاماسیاب

کان گوهر  

کانی رش

کاوات

کبریان

کبوتر (هامپوئیل) 

کبوتر

کبوتران

کبوتران  

کبوترلان

کبوتری

کبود آبی (کاچول)

کتل خور (کتله خور)  

کدونی 

کر احمد (کره احمد)  

کرفتو 

کروگان 

کزور

کسب

کسیل 

کش

کشته ریز

کفتار

کفتر (ده کفتر)

کلاجیر 

کلبیس کب

کلخسان

کلر

کلماکره 

کل وسر

کلهرود (چاه وزمه) 

کله سر  

کله سنگ

کله کان

کمتاران

کمربند

کمیشان 

کنا تاریکه

کنا کفتار (کنام کفتار)

کنجی

کندلان

کندوان (غارهای دست کند کندوان) 

کنه گرم

کوروش

کوزه گران 

کوکولو

کوگان 

کول آباد

کول کنی

کولیان

کولیته

کونه کوتر اینگیجه  

 

کوه بیرک

کوه تخت

کوه ساوه (شاه پسند)

کوه سرده (سرد کوه)

کوه سوخته 1 

کوه سوخته صالح پیغمبر

کوه گره

کهبد 

کهریز

کهک 

کیارام (وسط دل دل) 

کیخسرو

کیخسرو

کیقباد

 

گ

گاکال 

گاو خانه

گاو خور (گوخل)

گبر، گبری 

گبره  

گته ده

گدار چشمه

گراب

گرگر لوکا

گرمک

گرو (گرآو)  

گلجیک

گل زرد 

گل عقدا

گلین 

گنبده

گنج خانه

گنج کوه

گواتامک

گوکان

گوهردان 

گیوه کش

 

ل

لابید حبیبیان  

لادیز

لالون (لالان)

لکی اسپیور

لم پلنگی 

لنجرود

لو علی (زاگام)

لهران

لیاروی (لیلرود)

 

م

ماپری

مام قوچاق

مبارک آباد

مخوف

مر آفتاب

مر تاریک

مر حاجی

مر حمام

مرخر

مر خشت

مردگان 

مر دودر

مر سلیمان (مر طویله)

مرغ بند

مزداوند

مزدوران

مزنگان

مژاره

مس

مسجد

مظفر سهلک

مغان

مغستان

مکری قرآن

ملحدو

ملک

ملک

ممتاز 

مولتان

میانلانون (گلوچه بالا، کلوچه بالا)

میدانک  

میر احمد  

میر داود

میر سمیع دشت بیاض 

میر شکار 

میرملاس

 

ن

نارنج پره

ناروان

نباتی

نزل

نساء علیا

نمکدان 

نمکدان (نمکی) 

نمکی اشتهارد 

نمکی دشتی (غارهای نمکی دشتی) 

ننج

نول 

نیاسر (سوراخ رئیس) 

نی نه

نی نه (نیده، ندیده) 

 

و

وادار

وارواسی

واسوار

ورد (ورد دلیگه)

وزمه

وشته

وشنوه

وفس

وقت ساعت

ولی 

ویزنهار

ویران

 

ه

هامانه

هتزا

هرنج

هستیجان

هشتاد

هفتاد ملا

هفت خانه (یدی داملار، یدی اولر)

هفت خم

همه کسی 

همه لون

همیان

هنامه

هندج

هندل آباد

هندودر

هوتو

هوهوه

هیزج  

هیو 

 

ی

یاریم قیه

یاغی اسکول

یاغی لوکا

یافته

یخ 

یخ

یخ

یخچال

یخچال

یخکان (یخگان)

یخ مراد 

یخی انگول 

یکه چاه

یکه دام دام (دام دام بزرگ)

ییجت (معصوم)

 

 



تاريخ : چهارشنبه ٤ دی ۱۳٩٢ | ۳:۳٤ ‎ب.ظ | نویسنده : kourosh hasanpour | نظرات ()

 

 

جشن‌های ایرانی

جشن‌های ایرانی به جشن‌هایی ملی و مردمی گفته می‌شود که دارای ریشه تاریخی ایرانی هستند و از دوران باستان تا به امروز رسیده‌اند. برخی از این جشن‌ها کم‌وبیش زنده هستند.

جشن‌های زنده به جشن‌هایی اطلاق می‌شود که بنا به سنت تاریخی در میان مردم رایج است (مانند جشن نوروز). جشن‌های فراموش‌شده به جشن‌هایی اطلاق می‌شود که بنا به سنت تاریخی برگزار نمی‌شوند (مانند جشن بهاربد)، اما ممکن است کوشش‌هایی برای احیای آنها برخی از آنها رواج داشته باشد (مانند جشن اسفندگان).

جشن‌های حکومتی (مثل جشن سالگرد انقلاب) و جشن‌های دینی (مثل عید غدیر مسلمانان، سدره‌پوشی و شاه‌ورهرام زرتشتیان، و مولودی ارامنه) بنا به عرف نویسندگان و پژوهشگران جزو جشن‌های ایرانی به حساب نمی‌آیند. برگزار شدن یک جشن توسط پیروان ادیان و اقوام گوناگون دال بر انتساب آن جشن به آن دین یا قوم نیست. برای مثال برگزار شدن جشن نوروز توسط مسلمانان و زرتشتیان دلیل بر اسلامی بودن یا زرتشتی بودن آن جشن نیست.

شکل تاریخی برگزاری جشن‌ها (چنانکه در متون و منابع آمده است) با شکل فعلی و رایج برگزاری هر جشن، دو موضوع متفاوت است که همواره شبیه یکدیگر نیستند.

 

گاهنمای جشن‌ها و مناسبت‌های ملی ایران

این گاهنما برابر و مطابق با گاهشماری ایرانی (جلالی/ خیامی) است که با تغییر مبدأ سالشماری، با نام «هجری خورشیدی/ شمسی شناخته می‌شود و می‌توان بدون هیچگونه تغییری در همه سال‌ها از آن بهره‌برداری کـرد.

فروردین ماه

 

یکم فروردین: اورمزد روز


روز جشن بزرگ «نوروز» در اعتدال بهاری و آغاز فصل بهار. نوروز و آغاز سال نو، مناسبت‌های جداگانه‌ای هستند که با یکدیگر همزمان شده‌اند.

در سغد باستان (و امروزه در میان ارمنیان) از نوروز با نام «نوسرد/ نَـوَسَـرد/ نوسَـرِد» یاد می‌شده است که معنای «سال نو» را می‌دهد. (در اوستایی «سَـرِذَه» به معنای سال خورشیدی). در بدخشان با نام «شگون‌بهار»، در «شغنان» (در تاجیکستان در کرانه رود «پنج») بنام «خِـدِر ایام» (بزرگترین روزها) و در بابِل باستان و در نخستین روز ماه «نیسان» بنام جشن «اکیتو» (سومری «زَگْموک») شناخته می‌شده است.

با شکوه‌ترین مراسم نوروزی، امروزه با نام‌های «سِـیرلاله (جشن گل لاله)/ جَـندَه بالا (بالا کردن درفش)» در شهر مزارشریف افغانستان (آریـانـای باستان) و در نزدیکی بلخ کهن، همراه با برافراشتن درفشی برگرفته از درفش کاویانی ایران، برگزار می‌شود. این آیین با انبوهی از ترانه‌خوانی‌ها، بازی‌ها و مراسم دیگر همراه است. آیین‌های پیش از فرارسیدن نوروز نیز فراوان و پر اهمیت هستند .

نوروز در اصل سنتی بابلی بوده که برای ستایش مردوک خدای بابل آنرا برساخته بودند.نوروز در آیین اسلام نیز ستوده شده است. در تعالیم اسلامی از ربیع و بهار که سرآغاز سال نو می باشد به عنوان یاد کرد رستاخیز سخن به میان آورده است: اذا جاء الربیع فذکروا ذکرانشوراً یعنی هنگامی که بهار آمد پس یاد کنید قیامت را.

ششم فروردین: خرداد روز

روز «امید»، روز «اسپیدا نوشت» (آثارالباقیه، فصل نهم) یا روز نوروز بزرگ (این نام جدیدتر است). این روز از روزهای خجسته ایرانیان، همراه با شادی و آب‌پاشی، و آغاز سال نو در تقویم سُـغدی و خوارزمی است.

در متن پـهلوی «ماهِ فـروردین، روزِ خـرداد» رویدادهای بسیاری به این روز منسوب شده است؛ از جـمله: پیـدایی کیومـرث و هـوشنگ، روییدن مشی و مشیانه، تیـرانـدازی آرش شیواتیر، غلبه سام نریمان بر اژدهاک، پیدایی دوباره شاه‌کیخسرو (از جاودانان در باورهای ایرانی) و همپُرسگی زرتشت با اهورامزدا. نام «روز امید»[نیازمند منبع] بخاطر انتظار پیدایی دوباره کیخسرو و دیگر جاودانان و نجات‌بخشان (سوشیانت‌ها)، به این روز داده شده است.

زرتشتیان ایران شاید از این رو که این روز، روز آغاز پیامبری زرتشت و همپرسگی او با اهورامزدا است، در سال‌های اخیر این روز را به نام زادروز زرتشت در شهرها و روستاهای ایران و جهان جشن میگیرند. حال آنکه اشاره به زایش زرتشت در این روز، هیچ مدرک کهنی ندارد و زرتشتیان هند (پارسیان) نیز چنین مناسبتی را به رسمیت نمی‌شناسند.  بنابر متن پهلوی گزیده های زاتسپرم زادروز زرتشت در واپسین روز سال است (بنگرید به واپسین روز سال).

نام «اسپیدا نوشت»، از آیین نامه‌نویسی در این روز گرفته شده است که آگاهی بیشتری از آن در دست نیست. گمان می‌رود با پیام‌های شادباش نوروزی در پیوند باشد.

دهم فروردین: آبان روز

جشن «آبانگاه»، نخستین آبان‌روز سال و به روایت «برهان قاطع» (جلد ۱، ص۳) انجام جشنی به همین نام، همراه با آب‌پاشی و انتظار بارش باران.

سیزدهم فروردین: تیر روز

جشن «سیزده‌بدر»، نخستین تیرروز سال و آغاز کشاورزی در سال نو. آیین نخستین روز کشت‌وکار با گردآمدن در زمین زراعی و آرزوی بارش باران و فرارسیدن سالی خوب و خرم.

در سیستان در این روز به زیارت نیایشگاه بسیار کهن و پر رمز و راز «خواجه غلطان» در بالای کوه خواجه و در میانه دریاچه هامون می‌روند. (← آخرین روز سال)

هفدهم فروردین: سروش روز

هنگام جشن «سروشگان» یا جشن «هفده‌روز» در ستایش «سْـرَئوشَـه/ سروش»، ایزد پیام‌آور خداوند و نگاهبان «بیداری»؛ روز گرامیداشت «خروس» و به ویژه خروس سپید که از گرامی‌ترین جانوران در نزد ایرانیان بشمار می‌رفته و به سبب بانگ بامدادی، نماد سروش دانسته می‌شده است.

نوزدهم فروردین: فروردین روز

جشن «فروردینگان»، جشن گرامیداشت فُـروهر/ فَروَهَر درگذشتگان.

اردیبهشت ماه

دوم اردیبهشت: بهمن روز

جشن گردآوری گل‌ها و گیاهان دارویی از صحرا.

سوم اردیبهشت: اردیبهشت روز

جشن «اردیبهشتگان»، جشنی در ستایش و گرامیداشت «اَردیبهشت» (در اوستایی «اَشَه‌وَهیشتَه»، در پهلوی «اَرْت‌وَهیشْت») به معنای «بهترین راستی» و بعدها نام یکی از اَمْشاسْپَندان (جاودانان مقدس). کوشیارگیلی در «زیج جامع» از آن با نام «گلستان‌جشن» یادکرده است. اَردیبهشت همچنین نگاهبان آتش است؛ چرا که آتش بهترین جلوه‌گاه راستی و پاکی بشمار می‌رفته است.

دهم اردیبهشت: آبان روز

جشن چهلم نوروز در شیراز و در کنار «حوض ماهی» سعدی.

پانزدهم اردیبهشت: دی به مهر روز

جشن میانه فصل بهار و زمان گاهَنباری بنام «میدیوزَرِم» در اوستایی «مَـئیذیوئی‌زَرِمَـیه» به معنای «میانه بهار/میانه فصل سبز». البته میانه بهار با شانزدهم اردیبهشت برابر است؛ اما در گذشته و حتی امروزه، عملاً پانزدهمین روزِ ماهِ دوم هر فصل به عنوان میانه هر فصل شناخته می‌شود.

جشن‌های گاهَـنْـباری (پاره‌های سال/ موسم‌های سالیانه)، ادامه و بازمانده‌ای از نوعی تقویم کهن در ایران باستان است که طول سال خورشیدی را نه به دوازده ماه خورشیدی، بلکه به چهار فصل و چهار نیم‌فصل تقسیم می‌کرده‌اند و هر یک از این بازه‌های زمانی، نام و جشنی ویژه به همراه داشته است.

سال گاهنباری از هنگام انقلاب تابستانی یا نخستین روز تابستان آغاز می‌شده و پس از هفت پاره زمانی، یعنی سه پایان فصل و چهار میانه فصل، به آغاز سال بعدی می‌رسیده است (پایان بهار یا آغاز تابستان مانند دیگر فصل‌ها، دارای جشن گاهنباری نبوده و تنها به عنوان جشن آغاز سال نو بشمار می‌رفته است).

خـرداد ماه

یکم خرداد: اورمزد روز


جشن «ارغاسوان/ اریجاسوان»، نام یکی از جشن‌های خوارزمی است که بیرونی نام شماری از آنها را همراه با جشن‌های سغدی در آثارالباقیه (فصل‌های دهم تا دوازدهم) آورده است. بی‌گمان هیچیک از هـر دو تلفظ یاد شده در نسخه‌های خطی آثارالباقیه درست نیستند و در مرور زمـان به دلیل نبود آشنایی کاتبان با نام‌های کهن، شکل صحیح خود را از دست داده‌اند. امروزه حتی تلفظ صحیح این نام‌ها نیز معمولاً امکان‌پذیر نیست، اما بیرونی معنای آنرا «نزدیک شدنِ گرما» می‌داند. به روایت آثارالباقیه این جشن در نخستین روز ماه «هروداد» که شکل خوارزمی «خرداد» است، همزمان با کاشت کنجد برگزار می‌شده است. او این جشن را به دورانی کهن منسوب می‌دارد.

امروزه همچنان کاشت کنجد، پنبه، کرچک و دیگر دانه‌های روغنی در استان‌های مرکزی ایـران و گاه همراه با مراسمی در «شصت بهار» انجام می‌شود.

ششم خرداد: خردادروز

جشن «خردادگان»، جشنی در ستایش و گرامیداشت «خرداد» (در اوستایی «هَـئورْوَتات»، در پهلوی «خُـردات») به معنای رسایی و کمال و بعدها نام یک از اَمْشاسْپَندان.

بیست‌ونهم خرداد: مانتره‌سپند روز

برابر با بیست‌وششم نَـوروزماه طبری و پنج روز مانده به سال نو طبری. این جشن را مردمان سوادکوهِ مازندران «عیدماه» می‌نامند و با آتش‌افروزی بر بلندی‌ها به شادی و بازی‌های گروهی می‌پردازند و گاه می‌کوشند تا جشن عروسی خود را در این هنگام برگزار کنند.

سی و یکم خرداد: روز زیادی

روز پایان سال در تقویم گاهَنباری و آخرین روز فصل بهار. در پایان این روز و آغاز تابستان خورشید به بالاترین جایگاه خود می‌رسد که نام «خرداد» به معنای رسایی و کمال به همین مناسبت به این ماه داده شده است.به دلیل اینکه این زمان مصادف با جشن‌های آغاز سال نو در تقویم گاهنباری بوده است، همانند پایان دیگر فصل‌ها دارای جشن ویژه پایان فصل نمی‌باشد.

بازمانده‌هایی از جشن‌های آغاز سال نو و آغاز تابستان هنوز در برخی آیین‌های ایرانی باقی‌مانده است (← جشن آغاز تابستان).

تـیـر ماه

یکم تـیر: اورمزد روز

جشن آغاز تابستان، انقلاب تابستانی، رسیدن خورشیدن به بالاترین جایگاه و آغاز سال نو در گاهشماری گاهنباری (← جشن میانه بهار). برگزاری جشن آغاز تابستان هنوز در برخی نواحی ایران همراه با گردهمایی و مراسم آب‌پاشی و آبریزگان، در صحرا برگزار می‌شود.

ششم تیر: خرداد روز

روز برگزاری جشنی به نام «نیلوفر» که امروزه بسیار ناشناخته مانده است. شاید به مناسبت شکوفا شدن گل‌های نیلوفر در اوایل تابستان باشد.

 

سیزدهم تیر/ تیر روز

روز جشن «تیرگان»، از بزرگترین جشن‌های ایران‌باستان در ستایش و گرامی‌داشت «تیشتَـر/ تیر» (شباهنگ/ شِعرای یمانی)، ستاره باران‌آور در باورهای مردمی، و درخشان‌ترین ستاره آسمان که در نیمه دوم سال و همزمان با افزایش بارندگی‌ها در آسمان سرِ شبی دیده می‌شود.

این جشن در کنار آب‌ها، همراه با مراسمی وابسته با آب و آب‌پاشی و آرزوی بارش باران در سالِ پیشِ رو همراه بوده و همچون دیگر جشن‌هایی که با آب در پیوند هستند، با نام عمومی «آبریزگان/ آب‌پاشان/ سر شوران» یاد شده است.

در گذشته «تیرگان» روز بزرگداشت نویسندگان و گاه به «روز آرش شیواتیر» منسوب شده است. بیرونی و همچنین گردیزی در «زین‌الاخبار» ناپدید شدن یکی از جاودانان ایرانی یعنی کیخسرو را در این روز و پس از شستشوی خود در آب چشمه‌ای، دانسته‌اند.

جشن تیرگان بجز این در سیزدهم فروردین (← سیزده‌بدر) و سیزدهم مهر نیز برگزار می‌شود. ارمنیان ایران نیز در روز سیزدهم ژانویه آیین‌هایی را برگزار می‌کنند که برگرفته و ادامه جشن تیرگان است.

پانزدهم تیر/ دی به مهر روز

جشن خام‌خواری یا به روایت بیرونی «عمس (غفس؟) خواره» در سُـغد باستان و دوری گزیدن از خوراک حیوانی و پختنی‌ها. در تقویم سغدی برابر با پانزدهمین روزِ ماه «بساکنج».

مـرداد ماه

نام این ماه در اصل «اَمِـرِتات» و بعدها «اَمُـرداد»، اما بیش از هزار سال است که در ادبیات فارسی (و از جمله در شاهنامه فردوسی) بگونه «مُـرداد» بکار رفته و شناخته شده است و کاربرد آن به همین گونه اشتباه نمی‌باشد. اصرار در نگارش آن به گونه «اَمرداد» لازم بنظر نمی‌رسد؛ چرا که در اینصورت می‌بایست در نگارش بسیاری دیگر از نام‌های متداول در زبان فارسی مانند بهمن و اسفند نیز تجدیدنظر کرد و این شیوه موجب گسستگی تاریخی زبان فارسی می‌شود.

دوم مرداد/ بهمن روز

نخستین روز از فـروردیـن‌ماه («فـردینه‌ماه») و آغاز سال نو در تقویم طبری.

هفتم مرداد/ مرداد روز

جشن «مردادگان» جشنی در ستایش و گرامیداشت «مُرداد» (در اوستایی «اَمِـرِتات»، در پهلوی «اَمُـرداد») به معنای بی‌مرگی و جاودانگی و بعدها نام یکی از اَمْشاسْپَندان. همچنین مرداد در باورهای ایرانی نگاهبان گیاهان و رستنی‌ها بشمار می‌رود.

دهم مرداد/ آبان روز

جشن «چلّه تابستان» که امروزه از جمله در روستاهای جنوب خراسان برگزار می‌شود.

پانزدهم مرداد/ دی به مهر روز

جشن میانه فصل تابستان و زمان گاهَنباری بنام «میدیوشِـم» در اوستایی «مَـئیذیوئی‌شِـمَـه» به معنای «میانه تابستان».

هفدهم مرداد/ سروش روز

نخستین روز از «نوروزماه» گیلانی و آغاز سال نو در تقویم دَیلمی.

هجدهم مرداد/ رشن روز

جشن «مـی خواره» جشن آشامیدنِ نوشیدنی‌های گوناگون در سُـغد باستان. در تقویم سغدی برابر است با هجدهمین روز ماه پنجم یا («اشناخندا/ اشتاخندا»).

شهریور ماه

یکم شهریور/ اورمزد روز

جشن «فغدیه»، جشن خنک‌شدن هوا در خوارزم که «فغربه» هم گفته شده است.

سوم شهریور/ اردیبهشت روز

جشن «کشمین»، جشنی ناشناخته در سُـغد باستان که با بازاری همگانی همراه بوده است.

چهارم شهریور/ شهریور روز

جشن «شهریورگان»، جشنِ آتشی در ستایش و گرامیداشت «شهریور» (در اوستایی «خْـشَـتْـرَه‌وَئیریـه»، در پهلوی «شهرِوَر») به معنای شهر و شهریاری (شهرداری) آرمانی و شایسته، و بعدها نامی برای یکی از اَمْشاسْپَندان. در «برهان قاطع» (جـلد سـوم، ص۱۳۱۶) به عنوان زادروز «داراب» (کورش) یاد شده است.

هشتم شهریور/ دی به آذر روز

«خزان جشن»، هنگام جشن خزان که از جشن‌های مهم و کهن بوده و با سوارکاری، چراغانی و آذین خانه‌ها و آتش‌افروزی بر بام‌ها همراه می‌شده است. برخی این جشن را در هجدهم شهریور (و گاه پانزدهم شهریور) دانسته‌اند. «جیمز موریه» در سفرنامه‌اش از آخرین کسانی است که به برگزاری این جشن در شهر دماوند اشاره کرده است.

پانزدهم شهریور/ دی به مهر روز

بازار همگانی دیگری در سُـغد و فرارود (ماوراءالنهر) باستان. همچنین گردیزی در «زین‌الاخبار» جشن خزان را به این روز منسوب می‌دارد.

سی و یکم شهریور/ روز زیادی

جشن پایان فصل تابستان و زمان گاهَنباری بنام «پَـتْـیـه شَـهیم» در اوستایی «پَـئیتیش هَـهْـیـه» به معنای «پایان تابستان».

پیش از این و در کتاب «رصدخانه خورشیدی نقش‌رستم» با سازوکارهایی در آفتاب‌سنج‌های آن آشنا شدیم که نشانگرِ آغاز هر یک از هفته‌های شهریورماه بودند. بی‌تردید آن شاخص‌ها با جشن‌های متعددی که در یکم، هشتم و پانزدهم شهریورماه، یعنی در آغاز هفته یکم، دوم و سوم این ماه برگزار می‌شوند، در پیوند هستند. حتی اگر همین جشن‌های شناخته شده امروزی، دیرینگی بسیار نداشته باشند، دستکم بازمانده‌ای از سنت جشن‌های دیرین در آن هنگام‌ها هستند.

مـهـر ماه

فصل پاییز با نام‌های «پادیز/ پاذیز»، «خزان» و «تیرماه/ تیرَه‌ماه» نیز شناخته شده است. نام پسین یا تیرماه در ادبیات فارسی و از جمله در شاهنامه فردوسی به همه فصل پاییز اطلاق شده است و امروزه نیز در تاجیکستان و شمال افغانستان تداول دارد.

یکم مهر/ اورمزد روز

روز جشن بزرگ «میثْـرَکَـنَـه/ میتراکانا/ مهرگان»، بزرگترین جشن هخامنشی در ستایش و گرامیداشت «میترا» در نخستین روز ماه «باگایادی/ بَـغَـیادی» (یاد خدا) و نیز آغاز سال نو در گاهشماری هخامنشی.

امروزه نیز سنت کهن آغاز سال نو از ابتدای پاییز با نام « سال وِرز»، در تقویم محلی کردانِ مُـکری مهاباد و طایفه‌های کردان شکری باقی‌مانده است. در تقویم محلی پامیر (به ویژه دو ناحیه «وَنج» و «خوف») از نخستین روز پاییز (تیرماه) با نام «نوروزِ تیرَه ما» یاد می‌کنند. آغاز پاییز به عنوان آغاز سال نو زراعی همچنان در میان کشاورزان رایج است. همچنین بیرونی از این روز با عنوان «نیم‌سرده» (نیمه سال) نام برده است.

هنگام اصلی جشن «مهرگان» نیز در اصل در چنین روزی بوده که بعدها به شانزدهم مهرماه منتقل شده است. در ادبیات کهن فارسی نیز همواره جشن مهرگان با نخستین روز فصل پاییز برابر دانسته شده است.

سیزدهم مهر/ تیر روز

یکی دیگر از جشن‌های تیرگان، در گرامیداشت ستاره باران‌آورِ «تیشتَر/ شباهنگ/ شِعرای یمانی» و در خوارزم باستان به نام «چیری روچ/ تیر روز» (← سیزدهم فروردین و سیزدهم تیر).

ادامه و نشانه‌هایی از این جشن کهن همچنان در آیین قالیشویان اردهال در غرب کاشان دیده می‌شود (امروزه در دومین آدینه مهرماه). مراسم قالیشویان اردهال بازمانده‌ای از جشن تیرگان و دعا و آرزو برای بارش باران، و همانند بسیاری از جشن‌های ایرانی با یک بازار همگانی و بزرگ توأمان است. نیایشگاه اردهال می‌بایست یکی از معابد «تیشتَـر» در ایران باستان بوده باشد و در بسیاری از باورهای ایرانی بین دعای باران و تابوت یا شستشوی مردگان، پیوندهایی وجود دارد.

شانزدهم مهر/ مهر روز

جشن «مهرگان»، جشنی بزرگ در ستایش ایزد «میثرَه/ میترا» (و بعدها «مهر»). در اصل در نخستین روز مهر (← یکم مهر) و بعدها در شانزدهمین روز این ماه.

همچنین روز برگزاری جشن هخامنشی «مَغوژتی/ مَگوفونیا»، روز نجات ایران از غلبه مُـغان.

بیست و یکم مهر/ رام روز

جشن «رام‌روزی» (در خوارزم باستان «رام روچ»)؛ و نیز روز غلبه کاوه و فریدون بر ضحاک.

آبـان ماه

دهم آبان/ آبان روز

روز جشن بزرگ «آبانگان» در گرامیداشت ستاره روان (سیاره) درخشان «اَنَهیتَه/ آناهید (زهره)» و رود پهناور و خروشان «اَرِدْوی/ آمو (آمودریا)»، و بعدها ایزد بانوی بزرگ «آب»ها در ایران.

دوازدهم آبان/ ماه روز

برابر با سیزدهم تـیرمـاه تقـویم طبری و روز جشـن تـیرگان در مازندران که «تیرماهِ سیزه شو» نامیده می‌شود.

پانزدهم آبان/ دی به مهر روز

جشن میانه فصل پاییز و زمان گاهَنباری بنام «اَیـاثْـرِم» در اوستایی «اَیـاثْـرِمَـه» به معنای «آغاز سرما».

بیست و هفتم آبان/ آسمان روز

برابر سیزدهم تـیرماه دَیـلمی و روز جـشن تیرگان در گیـلان کـه به نام «تـیرجـشن» و «گالشی جشن» شناخته می‌شود.

آذر ماه

یکم آذر/ اورمزد روز

روز برگزاری «آذر جشن»، یکی دیگر از جشن‌های در پیوند با آتش به مناسبت فرارسیدن ماه آذر و برافروختن نخستین شعله زمستانی.

نهم آذر/ آذر روز

جش «آذرگان»، جشن آتش دیگری در گرامیداشت «آذر/ آتر» و ایزد منسوب به آن.

سی‌ام آذر/ انارام روز

جشن «شب چله» یا «یلدا»، انقلاب زمستانی و جشن زایش خورشید. ایرانیان در این شب با فراهم آوردن خوراکی‌های گوناگون تا بامداد به انتظار دیدار نخستین پرتوهای خورشید بیدار می‌نشسته‌اند. بیرونی در «آثارالباقیه» از آن با نام «میلاد اکبر» نام برده و منظور از آنرا «میلاد خورشید» دانسته است. تقویم میلادی نیز با اندک تغییراتی ادامه همین میلاد است که بعدها آنرا به میلاد مسیح نسبت داده‌اند.

همچنین هنگام جشن پایان پاییز و نیز نیمه سال و گاهنباری به نام «میدْیارِم» در اوستایی «مَـئیذیائیرْیـه» به معنای «میانه سال» و منظور سال گاهنباری است با مبدأ آغاز تابستان.

 

دی ماه

یکم دی/ اورمزد روز

از گرامی‌ترین روزهای ایرانیان به نام «خرم‌روز/ خور روز (خورشید روز)» یا جشن «نودروز» (نود روز تا نوروز).

آغاز سال نو در برخی تقویم‌های ایران باستان که هنوز نیز در پامیر و بدخشان بکار گرفته می‌شود. دیده شدن خورشید در این روز نه تنها «زایش خورشید» (← سی‌ام آذر) را نوید می‌دهد، بلکه آغاز روز، ماه، فصل و سال جدید نیز بوده است.

همچنین هنگام جشنی با نام «آب نو» در آذربایجان همراه با تعویض آبِ آب‌انبارها با آبِ تازه و با مراسمی همگانی.

پنجم دی/ سپندارمذ روز

جشنی همراه با بازار عمومی در سُـغد باستان.

یکم، هشتم، پانزدهم و بیست و سوم دی

چهار جشن منسوب به «دی/ دادار» (خداوند/ هرمزد). کوشیار گیلانی در «زیج جامع» این روزها را «دی جشن» می‌نامد.

چهاردهم دی/ گوش روز

جشن «سیر سور»، جشن گیاه‌خواری و به ویژه خوردن سیر. و نیز روز غلبه دیوان و کشته شدن جمشیدشاه در روایت‌های ایرانی. (در شـاهنامه فـردوسـی نیز پـدیده گوشتخواری پس از جمشید رواج می‌یابد.)

پانزدهم دی/ دی به مهر روز

جشنی همراه با ساخت تندیس‌ها و پیکرتراشی‌هایی به شکل انسان و گاه سوزاندن آن. در برخی متون از این روز بنام «بتیکان» یاد شده است که به احتمال شکل تغییر یافته «دیبگان» است.

شانزدهم دی/ مهر روز

هنگام جشن «درامزینان» یا «کاکتل/ کاکثل» در متون ایرانی. جشنی بسیار کهن و اسطوره‌ای و ناشناخته که نام‌های گوناگون آن ارتباط آن با «درفش کاویان» و «گاو کتل/ گاو درفش» را نشان می‌دهد. در این روایت‌ها «فریدون» نیز جایگاه شاخصی دارد و می‌دانیم که در باورهای کهن، پیوندهای بسیاری میان فریدون و گاو وجود دارد (مانند پرورش فریدون توسط «گاو پُـرمایه/ بَـر مایه» و گرزه «گاو سر» فریدون). گونه‌های مختلف نام‌های این روز و این مراسم، همانند بسیاری از دیگر نام‌های کهن، نشانه دیرینگی این آیین و فراموش شدن شکل اصلی نام آنست. این روز احتمالاً در پیوند با دیده شدن صورت فلکی «گاو/ ثور» نیز بوده است.

 

 

بیست‌وسوم یا بیست‌وچهارم دی/ دی به دین روز یا دین روز

برابر با سیزدهم ژانویه و جشن تیرگان ارمنیان ایران.

بهـمن ماه

دوم بهمن/ بهمن روز

جشن «بهمنگان»، جشنی در ستایش و گرامیداشت «بهمن» (در اوستایی «وُهومَـنَه»، در پهلوی «وَهْـمَـن») به معنای «اندیشه نیک» و بعدها یکی از اَمْشاسْپَندان. در این روز آشی به نام «آش بهمنگان» یا «آش دانگو» به صورت گروهی پخته می‌شده است که نام «دانگو/ دانگی» برگرفته از همین سنت اشتراکی آن است.

پنجم بهمن/ سپندارمذ روز

پنج روز پیش از جشن سده و جشنی به نام «نوسره».

دهم بهمن/ آبان روز

شامگاه این روز، هنگام جشن بزرگ «سَـدَه/ سده‌سوزی» در چهلمین روزِ پس از «یلدا» (زایش خورشید)و صدمین روز پس از اول آبان. متون کهن جشن سده را در آبان‌روز از بهمن‌ماه و در «چلّه» زمستان دانسته‌اند که برابر با دهم بهمن‌ماه می‌شود. جشن سده در نواحی گوناگون با نام‌های مختلفی شناخته می‌شود: در خراسان «سَـرِه»، در حوالی اراک «جشن چوپانان»، در خمین «کُـردِه»، در دلیجان «هَله‌هَله» و در بدخشان تاجیکستان به نام «خِـرپَـچار» دانسته شده است. بتازگی زرتشتیان نیز کوشش می‌کنند تا این جشن را برگزار کنند. در فراهان، سنگسرِ سمنان و جاهایی دیگر، چهار روز پیش و پس از سده را «چاروچار» و سردترین شب‌ها می‌دانند که سده در میانه آن جای گرفته است. همچنین هنگام جشن و نمایش «کوسه‌ناقالدی» که دو نفر در کوچه‌ها به نوازندگی و سرودخوانی می‌پردازند. یکی از این دو نفر نقش «کوسه» و دیگری نقش «تَـکِـه/ تگه» (بُـز نر) را به عهده می‌گیرد. «کوسه» با پوشیدن جامه‌های خنده‌آور، دست و صورت خود را سیاه کرده و «تکه» پوست بزی با دو شاخ بر سر کشیده و دست و صورت خود را سپید می‌کند. گاه پسر نوجوانی نیز در نقش زنِ کوسه به نمایش می‌پردازد. این مراسم در گیلان نیز با نام «آینه تکم» برگزار می‌شود. این نمایش شباهت فراوانی با «کوسه‌سواری» (← یکم اسفند) و نیز «حاجی‌فیروز» نوروزی دارد و بی‌تردید با آیین‌های «باران‌خواهی» در پیوند است. پیوند دادن جشن سده به هوشنگ‌شاه، اشتباهی متداول و ناشی از دخل‌وتصرف در شاهنامه فردوسی بوده است. مهمترین دلیل پیدایش این جشن، انجام آیین‌هایی نمادین برای کاستن از شدت سرما و نیز چهلمین زادروز خورشید است.

پانزدهم بهمن/ دی به مهر روز

جشن میانه زمستان و گاهنباری فراموش شده که دلیل فراموشی آن دانسته نیست. با این وجود برخی دیگر از جشن‌های میانه زمستان، بازمانده‌ای از این گاهنبار هستند. همچنین آغاز سال نو در تقویم‌های شمال‌غربی هندوکش در افغانستان امروزی؛ آغاز سال نو در تقویم‌های محلی لرستان، بختیاری و کردستان (بنام «وهار کردی»). همچنین هنگام جشن مهرگان («میر ما/ مهرماه»)در تقویم طبری؛ و نیز همین ایام، زمان برگزاری جشن «پیر شالیار/ پیر شهریار» در «اورامانات» کردستان.

بیست و دوم بهمن/ باد روز

جشنی بنام «بادروزی» یا «کژین» در گرامیداشت «بـاد» در اوستایی «واتَـه» و ایزد نگاهبان آن با همین نام که از بزرگترین ایزدان ایرانی در باورهای «زَروانی/ زُروانی» بشمار می‌رفته است. کوشیار گیلانی در «زیج جامع» از آن با نام «باذ وره» یاد کرده است. این جشن نیز با بازار همگانی همراه بوده و در آن روز ریسمان‌هایی از نخ هفت‌رنگ را به آغوش باد می‌سپرده‌اند.

بیست و پنجم بهمن/ ارد روز

برابر ۱۳ یا۱۴ فوریه و جشن آتش ارمنیان به نام «دِرِندِز».

سی‌ام بهمن/ انارام روز

جشن آبریزگان دیگری که با نام «آفریجگان» نیز شناخته شده است. همچنین هنگام جشن مهرگان («میر ما») در تقویم دَیلمی و در گیلان.

اسفند ماه

یکم اسفند/ اورمزد روز

جشن «اسفندی» و هدیه به زنان در نیاسرِکاشان، اقلید و محلات؛ و پختن آش «اسفندی». آغاز سال نو در تقویم محلی نطنز، ساوه و کاشان. در فراهان معروف به «آفتو به حوت» (آفتاب در برج ماهی).

همچنین جشن «آبسالان/ بهارجشن/ جشن روباه» به مناسبت روان شدن جویبارها و طلیعه بهار. خجستگی دیدار روباه. (واژه «آبسالان» با «آبشار» و فشار آب‌ها در پیوند است. در متون کهن، هنگامِ این جشن به گونه‌های مختلفی آمده است که مانند بسیاری از دیگر دگرگونی‌ها ناشی از محاسبه زمان با تقویم‌های گوناگون و کبیسه‌گیری‌های متنوع بوده است.

همچنین روز جشنی به نام «کوسه‌سواری/ کوسه برنشین». مراسم نـمایشی خـنده‌آور که توسط مـردی کـوسـه‌رو که بر درازگوشی سوار بوده بـرگـزار می‌شده است. کـوسـه خـود را باد می‌زده و مردم به او آب می‌پاشیده‌اند.

پنجم اسفند/ سپندارمذ روز

در بیست و پنجمین روز پس از جشن سده. جشن «اسفندگان»، جشنی در ستایش و گرامیداشت «اسفند/ سپَـندارمَذ» (در اوستایی «سْـپِـنْـتَـه‌آرمَئیتی»، در پهلوی «سْـپَندارمَـد») به معنای فروتنی پاک و مقدس و بعدها یکی از اَمْشاسْپَندان. نگهبان و ایزدبانوی زمینِ سرسبز. جشن «سپندارمذگان/ اسفندگان»، روز گرامیداشت زنان در ایران باستان بوده و این روز بنام «مردگیران» (هدیه گرفتن از مردان) در ادبیات فارسی بکار رفته است. بجز این بنام روز جشن «برزگران/ برزیگران» (به مناسبت سبزکنندگان زمین و سبز شدن زمین) نیز خوانده شده است.

دهم اسفند/ آبان روز

جشن «وخشنکام» در گرامیداشت رود «آمودریا/ جیحون»، بزرگترین رود سرزمین‌های ایرانی. این نام از بزرگترین شاخه آمودریا بنام رود «وخش» برگرفته شده است. بیرونی «وخشنکام» را «فرشته جیحون» می‌داند و می‌بایست با «اَناهیتَـه/ آناهید» اینهمانی داشته باشد.

نوزدهم اسفند/ فروردین روز

جشن نوروز رودها، گرامیداشت، لایروبی و پاکسازی رودها، کاریزها و چشمه‌ها همراه با پاشیدن عطر و گلاب بر آنها.

بیستم اسفند/ بهرام روز

جشن «گلدان» یا «اینجه»، روز آماده‌سازی و کاشت گل‌ها و گیاهان در گلدان‌ها و نیز جشن درختکاری.

بیست و ششم اسفند/ اشتاد روز

جشن «فروردگان»، جشنی در یادکرد و بزرگداشت روان و فُـروهر (فَـروَهَـر) درگذشتگانِ در این روز و تا پایان سال. این نام به گونه‌های «فرورگان/ فرودگان» نیز آمده است.

بیست و نهم یا سی‌ام اسفند/ مانتره سپند روز یا انارام روز (آخرین روز سال)

جشن پایان فصل زمستان و زمان گاهَنباری بنام «هَـمَـسْـپَـت مَـدَم» در اوستایی «هَـمَـسْـپَـث مَـئیدَیـه» به معنای «برابری شب و روز / برابری سرما و گرما». همچنین هنگام جشن «اوشیدر» در سیستان به آرزوی فراآمدن سوشیانت. در این روز مردمان دختری را بر شتری آذین شده می‌نشانند و همراه با شادی و سرود او را برای آب‌تنی به آب‌های دریاچه هامون می‌برند. (← سیزده بدر). گرامیداشت درگذشتگان در سُـغد و امروزه نیز در بسیاری نواحی گوناگون. جشن «علفه» در خمین، همراه با بردن علف‌های صحرایی به خانه و روشن‌کردن چراغی در همه اتاق‌ها. زادروز زرتشت به روایت متن پهلوی گزیده‌های زاداسپرم (بخش سی‌ام و سی و یکم).

شامگاه آخرین روز سال در بسیاری از نواحی ایران بر بام‌ها آتش می‌افروزند.

جشن‌هایی با زمان‌های متغیر

برخی دیگر از جشن‌ها و گردهمایی‌های ایران در زمان ثابتی برگزار نمی‌شوند و به پدیده‌ای طبیعی و یا به روز خاصی در هفته وابسته هستند. در اینجا بطور خلاصه به بعضی از آنها اشاره می‌شود:

جشن «بیل‌گردانی» در شهر «نیم ور» شهرستان محلات، به مناسبت پایان لایروبی و جوی‌روبی. این مراسم در فاصله بین نوروز تا سیزده‌بدر و همراه با بازی‌های آیینی و نمایشی برگزار می‌شده و امروزه نیز در یک روز به صورت نمادین برگزار می شود.

جشن «گلاب‌گیری» در نیاسر و قمصر کاشان، در میانه‌های اردیبهشت‌ماه و به مناسبت آغاز هنگام چیدن «گلِ گلاب» و گلاب‌گیری.

جشن « علم واچینی» یا «جشن خرمن» در گیلان و در یکی از جمعه‌های پایان تابستان، به مناسبت اتمام درو کردن محصول و پایان سال زراعی.

«جشن برفی» به مناسبت «نخستین برف سال» در بخش‌هایی از آسیای میانه، محلات، خمین و مناطق دیگری در ایران، به مناسبت بارش نخستین برف سال. این مراسم در آسیای میانه همراه با نمایش‌ها و بازی‌های گروهی و سیاه کردن سر و صورت کسی برگزار می‌شود. پختن آش دسته‌جمعی و اشتراکی در صحرا از ویژگی‌های این جشن است.

جشن «چارشنبه‌سوری/ چهارشنبه‌سوری» جشنی در سراسر ایران‌زمین در شبِ آخرین چهارشنبه سال همراه با آتش‌افروزی و پریدن از روی آن برپا می شود. این جشن با «آب» نیز در پیوند است و در برخی نقاط، پریدن از روی نهر یا آوردن آب از چشمه توسط دختران و شکستن کوزه‌های آب دیده شده است. در شیراز دختران و زنان از بامداد روز چارشنبه‌سوری تا پایان روز به آب‌تنی در چشمه کنار آرامگاه سعدی می‌پردازند و پسانگاه پسران و مردان آنرا ادامه می‌دهند. در آذربایجان (و نیز در جمهوری آذربایجان/ اَران) جشن چارشنبه‌سوری در همه ی چهار چارشنبه اسفندماه برگزار می‌شود. برخی جشن چارشنبه‌سوری را به دلیل نبودِ روزهای هفته در ایران باستان، جشنی نوساخته قلمداد می‌کنند در حالی‌که این پندار درست به نظر نمی‌رسد. هر چند که از دلایل و دیرینگی چارشنبه‌سوری آگاهی چندانی در دست نیست، اما شواهد متعددی در وجود نام روزهای هفته در ایران باستان در دست است و از جمله در شاهنامه فردوسی هم به نام روزهای هفته و هم به جشن آتشی در «چارشنبه‌روز» اشاره شده است. با توجه به شواهد موجود، احتمال می‌رود که این جشن با جشن «فروردگان» در بیست و ششم اسفند و نیز با خانه‌تکانی پایان سال و پاکیزگی خانه در پیوند باشد. پریدن از روی آتش نیز بر خلاف برخی پندارها بهیچوجه بی‌احترامی به آتش نیست، بلکه این کار بگونه‌ای نمادین برای سوزاندن و پاک کردن همه بدی‌ها و نادرستی‌ها و کدورت‌ها انجام می‌شود. سرودها و ترانه‌های معروف چارشنبه‌سوری نیز به این نکته اشاره دارند.

جشن «لعل‌جبه» در افغانستان و به ویژه در شهر کابل در هر چهار آدینه‌روز اسفندماه و همراه با بازار همگانی. در باورهای مردمی این جشن در گرامیداشت پهلوان جوانی بنام «لعل‌جبه» که بخاطر نجات میهن در حمله دشمنان جان باخت، برگزار می‌شود.

جشن «گل‌سرخ» به مناسبت شکوفایی این گل در اواخر زمستان یا اوایل بهار. برگزاری این جشن در شمال افغانستان، آسیای میانه، شیراز و کردستان، گزارش شده است. منظور از «گل سرخ»، گلی است که امروزه با نام «شقایق» شناخته می‌شود.

جشن «بابای دهقان» به مناسبت آغاز هنگامِ شخم‌زدن زمین. در این جشن بجز شادی و سرور، از پیرمرد خوشنام و خوش‌یمنی می‌خواهند که نخستین حرکت گاوآهن و مقداری از شخم‌زدن زمین، توسط او انجام پذیرد. این آیین از مازندران و گیلان، کرمان، خراسان، افغانستان (بویژه بامیان و هزاره‌جات) و آسیای میانه گزارش شده است. در بسیاری جاها و از جمله در بامیان، گاو را به گونه زیبایی با پارچه‌های رنگی آذین می‌کنند.

جشن «شاندَر» یا جشن انگور در آذربایجان غربی و در اواخر تابستان. در این جشن با شادی و بازی‌های گروهی، هر کس بهترین انگورهای تاکستان خود را برای انتخاب بهترین‌ها به مسابقه می‌گذارد.

جشن «انار» در بخش «تارم/ طارم» استان قزوین و در اواخر تابستان یا اوایل پاییز. در این جشن که با نواختن ساز و دهل و دایره همراه است، برای آغاز چیدن انار به انارستان‌ها می‌روند. مردم چیدن انار پیش از این جشن را ناشایست می‌دانند.

جشن «فندق» در روستاهای منطقه «رودبار» قزوین و در میانه‌های تابستان. در این جشن مردم با سرود و ترانه‌خوانی آغاز به چیدن فندق می‌کنند و دختران با فندق‌ها برای نامزدان خود گردنبند فراهم می‌کنند.

جشن نخستین شنبه و چارشنبه سال در جنوب خراسان. در این دو روز مردم مانند سیزده بدر به صحرا و بویژه به کشتزارها روی می‌آورند و به پختن آش رشته و شادی می‌پردازند.

همچنین جشن‌های متعدد دیگری مانند طلوع سیارگانِ «مشتری/ هرمزد» و «ناهید/ زهره»، بازبردن رمه‌ها از آغل به صحرا، گردآوری محصول زراعی، نخستین باران سال و بسیاری مناسبت‌های کیهانی و طبیعی دیگر که با زندگی روزمره مردم و با اقتصاد زراعی، دامی و معیشتی آنان در پیوند است.



تاريخ : یکشنبه ۱ دی ۱۳٩٢ | ٩:۱٢ ‎ق.ظ | نویسنده : kourosh hasanpour | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.